مدتی بود با دوستم ارتباط داشتن برا ازدواج حالا ماجرای خودشو گفت دختره گفت به خانوادم بگم بعد من دیشب بهش زنگ زده بودم خوب بود بخاطر پنهاون کاری اینا از رستم ناراحت نبود ای کاش جوابش مثبت باشه خدا به خان داداش رحم کنه😔
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
یه معمار کوچولو 👷🏻♀️ک نویسنده هم هست✍🏻😍 و ی گوینده خوش ذوق ک برای مناسبتهای قشنگ شما(مثل تولد عزیزانتون،سالگردازدواج و...)و حتی کتاب قصه صوتی ب اسم نینی هاتون میتونه کمکتون کنه😁💜برای اطلاعات بیشتر بهم درخواست دوستی بدید عزیزای دلم💋🌱