دو سه روزی قبل عید به مامانم گفتم بریم بیرون برای خرید بچمم را هم میذاشتم پیش بابام خلاصه دیروز رفتم خونه مادرشوهرم مامانم گفت فردا بیا خونم گفتم باشه امروز حوصله نداشتم صلح زنگ زد گفتم میخوام جاروبرقی بکشم مرغم گذاشتم شاید بیام گفت بیا الان زنگ زد گفت پس بیا و نیومدی گفتم با خنده با بچه اینجا پارتی گرفتیم و گفتم حال ندارم، گفت حال نداری یا کار نداری گفتم حال ندارم گفت مثله خالت شدی منم گفتم تو هم شبیه اون خاله شدی با خنده و مسخره بهش گفتم ، پرید بهم گفت یعنی من تیغ زنم مثله اون خالت؟ گفتم به خنده آره هر چی فحش بود بارم کردم تو گوه خوردی آشغال عوصی بیشعور ...گوشی رو دادم بچه دیدم داره میگه مثله مامانت آشغال و عوضی و بیشعور و......نباش و ...بچه نمیفهمه ۲سالشه ،
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خنده بزرگ ترین سلاح در جنگ زندگیه....امیدوارم همیشه مصلح باشی💜درسته سخته ولی نشدنی نیست👩⚕️📚بزرگترین ترس ما در برابر مرگ درد نیست. آنچه ما را میترساند این است که باید کسانی را که دوست داریم بگذاریم و بهتنهایی راهی سفر شویم. 》اثر استاد پترزبورگ💎