دوست شوهرم بهش گفته تا 20روز هرروز برو دنبال خواهرم، دم خونمون ببرش سرکار، برگشت هم شد برگردون خونه، منم به شوهرم گفتم بشدت مخالفم، شما بودید قبول میکردید؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کلا این دوستش از اول ی کارایی میکرد، روزای اول ازدواج هم زنگ میزد از شبش که فردا بیا دنبالم
بعضی دوستا رو مخن... منم عشقم یه دوست داره کلا رو مخمه، بد بختی با هم صمیمی ام هستن، هیچ جوره ول کنش نیست،یه مدت قهر بودن راحت بودم هااااا دوباره آشتی کردن گرفتار شدم