سلام،۲۰ سالمه دانشجوی ترم اول حسابداری شهرمونم،چند روز دیگه امتحانام شروع میشه اما نمیتونم بخونم.
مامان و بابام بیست و دو سه ساله که ازدواج کردن،بابام اوایل هیچی نداشت اگه پول دستش میومد خرج میکرد اما حداقل خوب بود اونموقع ،مامانمم وقتی منو به دنیا اورد ۱۹ سالش بود،از همون موقع نه لباس میخرید نه ولخرجی میکرد نه هیچی ،پولای بابامو جمع میکرد تا خونستیم خونه بسازیم،تا دوسال پیش همچی خوب بود،درسته که یه موقع هایی دستمون تنگ بود اما دلمون شاد بود.دوسال پیش رفتارای بابام عوض شد دیر از سرکار میومد،جمعه ها میرفت به بهونه کوه رفتن تا دیر وقت نمیومد.فهمیدیم یکی دوساله معتاد شده میره آشغال جمع میکنه میده مواد میکشه.بخدا بابام خیلی ادم خوبی بود همه سرش قسم میخوردن نمازشو هیچ وقت ول نمیکرد ولی به کل عوض شد.توی عید رفت خونه باباش و ابرو مامانمو برد که اره بهم پول نمیده خونه حکومت نظامی شده و اینا.مامانم با اینکه خط قرمزش اعتیاد بود به پای بابام موند کلی زجر کشیدیم ترکش دادیم.دیگه از اون به بعد مامانم بد بین شد.بابام تا یه پولی دستش میاد سریع خرجش میکنه و درست نمیگه کجا خرجش کرده.هر روز تو خونمون جنگ داریم مامانم سرکار میرع خیلی خسته میشه وقتی خونه میاد با کارای بابام بدتر میشه.چند باری مامانم گفته میخوام طلاق بگیرم ولی نگرفته.چند روزه دوباره بحثشون بالا گرفته امروز صبح مامانم وسایلشو جمع کرد از خونه زد بیرون.جایی رو نداره بره با ماشین رفته.نمیدونم چیکار کنم یه طرفه نمیرم ولی بابام مقصره هعی همکارا و خانوادش پرش میکنن،از طرفی مامانمم دیگه خیلی بدبین شده،سر چیزای الکی دعوا میکنه .یه داداش کوچیکتر دارم هر دوتامون عصبی و افسرده شدیم هیچ راه در رو هم نداریم