من دیگه حوصله ناراحتیای جدیدو ندارم، دیگه مثل قبل نمیخندم، دیگه دلم نمیخواد ضربه ببینم اخه میدونی چیزی ازم نمونده، من دیگه من، دیگه منی نمونده، هرروز درد جدید، هرروز مشکلات جدید، نه دیگه امید نمیخوام، دیگه هیچی نمیخوام، فقط دوستندارم دیگه چیزای بَدِ جدید تجربه کنم، دیگه نمیخوام ازشون درس بگیرم، ما تو همه درسامون سربلند بیرون اومدیم، ولی فقط جسممون سالم اومد بیرون، چیزی از روحمون نموند بخدا! بس نیست؟ چقد دیگه باید بگذره از رومون، من نمیخوام اون روزه خوبیو که وقتی بدردم نمیخوره بیاد، دیگه درد شده من، دیگه تلخی زندگیمون با شور و شوقی شیرین نمیشه، جهنم همینجاس، بین همین آدما بخدا! جهنمو من اینجام تجربه کردم، بار ها با گرمی و سردی نابود شدم، دیگه انتظاری از کسی ندارم، آدما دقیقا به همون اندازه ای که فکر میکنن میفهمن، نمیفهمن! به تعداد هر آدمی که دوسش داری، به همون تعداد میبازی، ضربه میخوری، نابود میشی، و پیر میشی، میدونی من همیشه اون آدمی بودم که منو به چیزای دیگه ترجیح دادن حتی اگه اون چیز بی ارزش بوده! مهم نیست اونایی که انتخاب کردن چقد بی ارزش بودن! مهم اینه که منو سرد کردن، شدم یه آدمه مُرده کي میدونه من چی میکشم، این منی که همیشه سعی میکنه همه رو بخندونه گرم باشه چی میکشه؟ این منی که سرده ولی گرمیو وانمود میکنه، این منی که پره درده، همیشه درد کشیدمو دم نزدم، همیشه آخرین نفر بودمو دم نزدم، همیشه حرف همرو گوش دادم ولی کسیو نداشتم ک حرفامو گوش کنه، همیشه پشتی بودمو پشتی نداشتم! پس ببین مهم نیست چقد خوبی هرچقدر خوبی باشه به همون اندازم میتونی داغون باشیو نابود بشی، مثلا خنده های عصبی وسط گریه این خودِ مرگه! حسم مثه اون کسیه که تو قبر گذاشتنش ولی هنوز زندس.
😔😔😔😔😔😔😔😔
💔💔💔💔💔💔💔💔
🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺