تقریبا دوسال میشه بعد اون ماجرا :)
خیلی اهنگ گوش میدم ...جدیدا دیگه روانیم ...امتحانا شروع شده و من هدفمند....اما حتما باید آهنگ گوش بدم تا اروم بشم...دلیل اینکه میگم اروم شم و نمیدونم.نمیدونم چیو باید آروم کنم نمیفهمم تو خودم چه اتفاقی افتاده ک من خبر ندارم اذیت میشم واس چی باید از ۱۲ ساعت روز بیشتر از ۵ ساعتش و اهنگ گوش بدم نمیدونم چمه واقعا نمیدونم بعضی وقتا فقط دو ساعت به امتحان مونده رو حتی دوره هم نمیکنم یهو میپرم اهنگ گوش میدمممم ...تازه دوساله خیلی تغییر کردم ...آبجیم و میزنم البته ۶ ماهی میشه با خودم عهد بستم دستم روش بلند شه دستم و قلم میکنم یا انقد با شیشه میزنم ک روم نشه لباسای خوشگل و آستین کوتاه و بپوشم ۶ و نیم سالشه خودم ۱۵
خیلی عصبی شدم خیلی با کوچیک ترین چیزی بهم میریزم دیوار و با دشمنم اشتباه میگیرم انقد مشت میزنم استخوانی دستم درد میکنه ...یکی دوبار آبجیم دیده بود خبر داده بود به اهل منزل ...کسی چیزی نگفت...چند وقت بعد تابلو افتاد و ازاونجایی ک من بکس بدون لمس چیزی همیشه جزو ورزشام بوده بیچاره خانوادم میترسن میخوان کیسه بکس بخرن... بعد هر غلطی عذاب وجدان میگیرم حتی خیلی شبا بالاسر مامان و بابام و آبجیم اشک میریزم ...خیلی اذیتشون میکنم و دم نمیزنن...دیگه خودم نیستم شدم دختر هزار شخصیتی خسته شدم انگار دو قطبی دارم گم و گور شدم تو خودم پیدا نمیکنم خودم و همون دختر شیطون و خنده رو ...میخندم ها اما حس میکنم اشتباهی میخندم....نمیدونم کسی میتونه درکم کنه یا نه...نمیدونم اصلا این تاپیک بازدید میخوره یا نه اصلا کسی پست میزاره یا نه اما نیاز بود از اعتیاد به موسیقی ک افسرده کرده بگم و جلوی خواهر و برادر ...بچه هاتون ...بچه های افراد خانواده تون و بگیرید