واقعا افسرده شدم بسمه ۶ساله زنو شوهریم هیجا نرفتیم حتی پارک تازه الان ی بچه دارم ۳سالشه حرم امام رضا رو ندیده فقط خوبه قرص ترامادول بخوره بیفته ب جون من مگه آخه ادم چقدر جون واقعا خواهرشوهرم ۳ماهه عقد کردن همه جا شوهرش برد ی تولدی با اینکه وضع مالی خوبی ندارن گرفت من حتی تو این شش سال ی کیک تولد نداشتم دستت خانواده درد نکنه هر سال اونا برام تولد گرفتن اینا همه ب کنار ی ذره محبت بین منو شوهرم نیست حالم بهم میخوره ازش میاد خونه مثله پیر مردا میشنه ی گوشه غذا میخوره میخوابه ن با بچه حرف زدنی ن ی محبتی هیچی تازه شده ب خاطر خواب بچتون کتک بخورین؟؟؟ من باید ب خاطر خواب بچه کتک بخورم چون آقا باید ظهر شب رابطه داشته باشن چرا بچه رو صبح خوابندی ظهر نخوابه واقعا زندگی این جرعت نداری باهاش حرف بزنی میگم عزیزم ماهم باهم ستایی بریم بیرون سریع دعوا میشه کتک همین احساس میکنم حکم همال دارم تو خونه موقعه لازم داره باهام خوبه موقعه تموم میشه مثله اشغال میشم امروز پریود شدم رفتم بغلش یکم گفتم درد دارم اینا تا شاید نازمو بخرع هههه میگه برو گمشو اون ور میخوام بخوابم منم گفتم ن بعلت میخوام باشم گفت برو میزنمت بمیری!!!! کم آوردم ........... تا اینا نصف کاراشه
تا وقتی پشتوانه داری غضه نداشته باش برو درخواست بده
دلم میخواد از ته دل اینو میخوام دل کندن از بچه برام سخته بخدا اینقدر افسرده شدم با ۱۸سال سن صورتم شکست خورده مثله پیر زنا شدم سر زایمان شکم ارودم ببخشید من سینه باسنم کوچیکه روزی ده بار نیزنه تو سرم شکمت از سینه باسنت بزرگ تره😞
حضانت بچه رو خودت به عهده بگیر...بعد میتونی بری باشگاه ۶ ماهه عااالی میشی
حضانت ب این اسونی نیست ک اینام آدمایی خوبی نیستن ک بگن مادرشه بچه باید جای اون باشه تا بچه یجاس خونه بشه باید در دادگاه پاسگاه باشیم میخوام جدا شم بدون بچه خانوادم گفتم اگه بخوای جدا شب کلا میریم از اینجا بجای دور برو درستو ادامه بده همه چی یادت میره ی زندگی نو واسه خودم بسازم