2777
2789
عنوان

تجربه ی مرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 2438 بازدید | 83 پست

حتی خودم یبار حس کردم جسم خودمو دارم میبینم بعد تعجب کرده بودم که چطوری دارم خودمو میبینم و حتی تو اتاق بودم اما داشتم میدیدم که بابام داره چطوری میره سرکار  انگار میتونستم تسلط داشته باشم به اینکه هم زمان چندجاباشم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

یکی از اقوام ساعتی قبل از مرگش با بچه های خداحافظی کرده بود، نمی تونست صحبت کنه حتی، مریض بوده، با اشاره میگه بهشون

عقاب شکاری نترسد ز بوم، دو مرد خراسان دو صد مرد روم!

یه دوستی داشتم سوم راهنمایی تو خونشون آش پخته بودن میخوره میگه آخرین آش زندگیمه که میخورم ومیره حموم وگاز میگیره هر چند نود درصد دلیل مرگش چیز دیگه ای بود

دلی باید که رنج من کشد تا صبر من داندتحمل کردن ایوب را ایوب داند😢

من بابای بابابزرگم میگن فوت شده بوده واقعا...بعد همه فک کردن مرده و کلی هم جماعت رفتن خونشون .چون زمان قدیم بوده مرده همون خونه نگهش میداشتن تا وقت خاکسپاری...بعد میبینن یهو بابازرگم  بیدار شده و تو جاش نشسته...این درحالی بوده که کلی جماعت زن نشستن دور جسدش و دارن گریه میکنن..همه جیییغ و الفرار😂😂😂

میگن یه چیزایی از اون دنیا گفته اگر خواستی اینجا مینویسمش

چــه خـــبرا آیـــنه جـــان؟ هـــیچ خــــبر!،غــــمگیـنم...یـــک نـــفر آدم و چـــند نـــفر غـــمگینم...
در حال مرگ باشن مرده هاشون میان تو بسترشون باهاشون حرف میزنن مادربزرگم همش با مرده هاش حرف میزده اون ...

اره یکی از همسایه هامونم خدا بیامرز لحظه مرگش زنش میگفت همش گفته این جماعت چرا اینجا چرا دور منو گرفتن بگو برن

چــه خـــبرا آیـــنه جـــان؟ هـــیچ خــــبر!،غــــمگیـنم...یـــک نـــفر آدم و چـــند نـــفر غـــمگینم...

یکی از فامیلامونم تو بیمارستانه میگفت که یکی بعد ۴روز زنده شده


این اقا از یه شهر دیگه داسته میرفته شهرشون و تو راه سکته میکنه و تصادف میشه و میمیره بعد هیچ اطلاعاتی از خانوادش نداشتنو جنازسو‌میبرن سردخونه تا خانوادشو پیدا کننو خبر بدن بهشون

بعد چهار روز میان تحویل خانواده بدنش میبینن پلاستیک بخار کرده

میارن بهش شوک میدن میبینن احیا شده

میره تو کما این مرد و بعد چند روز به هوش میاد و یچیزایی رو از اون دنیا تعریف میکرده 

میگفته که داشتم تو یه مسیر خوبی میرفتم و همینجور داشت به زیبایی های مسیر اضافه میشد که یکی اومد جلومو گرفت نزاشت برم گفتش تو دوتومن بدهکاری بمن نمیزارم ردشی از اینجا بعد میگفت چند نفر اومدن گفتن تو وقتت نرسیده تو باید برگردی بعد میگفت انقدر اونجا بوی خوبی میداد که تو عمرم هیج عطری رو اونجوری ندیدم بوی خوب بوده و بعد اون چشماشو باز میکنه میبینه رو تخت بیمارستانه  و بعد که یادش اومده اون اقایی که دوتومن بهش بدهکار بوده هم واقعیت داشته و میره مبلغشو پرداخت میکنه

دلیل مرگش چی بوده؟بگو

نفهمیدیم والله 

مشکوک میزدن کلا مثلا یه بار رفتیم طلافروشی عمش اونجا دیدیم سلام کردم پچ پچ کرد با شوهرش بعدشم به شوهرش گفت نه بابا اینا چه تقصیری دارن

دلی باید که رنج من کشد تا صبر من داندتحمل کردن ایوب را ایوب داند😢

🙂یکی که نام نمیبرم 

شب قبل این اتفاق یه گله ای از امام حسین میکنه‌نمیدونم چیه

فرداش یه اتفاقی میافته میره اون دنیا همچی میاد جلو چشمش و کارایی کرده اومده که بمیره میره داخل یه تونل روحش داشته میرفته که یکی  جلوش وایمیسته میگه اینقدر قد بلند و نورانی بود که..خلاصه که میگه تو قراره یه چیزایی ببینی میگه یادم نمیاد که چیا دیدم بعدش میره تو حرم اولش نفهمیده کجاس اون آقا دوتا انگشتر بهش میده و میگه اینم جواب گله که کردی اولش اصلا نمیفهمه میگه اون آقا رفت من با همون انگشترا میافتم تویه جای تاریک دیگه چیزی حس نمیکنه میگن وقتی بیدار شده گریه میکرده همش اطرافیان نمیدونستن چرا بعد ها همون حاجتش مستجاب میشه

نزد انسان ها انسانیت تقدس دارد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز