یکی از فامیلامونم تو بیمارستانه میگفت که یکی بعد ۴روز زنده شده
این اقا از یه شهر دیگه داسته میرفته شهرشون و تو راه سکته میکنه و تصادف میشه و میمیره بعد هیچ اطلاعاتی از خانوادش نداشتنو جنازسومیبرن سردخونه تا خانوادشو پیدا کننو خبر بدن بهشون
بعد چهار روز میان تحویل خانواده بدنش میبینن پلاستیک بخار کرده
میارن بهش شوک میدن میبینن احیا شده
میره تو کما این مرد و بعد چند روز به هوش میاد و یچیزایی رو از اون دنیا تعریف میکرده
میگفته که داشتم تو یه مسیر خوبی میرفتم و همینجور داشت به زیبایی های مسیر اضافه میشد که یکی اومد جلومو گرفت نزاشت برم گفتش تو دوتومن بدهکاری بمن نمیزارم ردشی از اینجا بعد میگفت چند نفر اومدن گفتن تو وقتت نرسیده تو باید برگردی بعد میگفت انقدر اونجا بوی خوبی میداد که تو عمرم هیج عطری رو اونجوری ندیدم بوی خوب بوده و بعد اون چشماشو باز میکنه میبینه رو تخت بیمارستانه و بعد که یادش اومده اون اقایی که دوتومن بهش بدهکار بوده هم واقعیت داشته و میره مبلغشو پرداخت میکنه