ی خانمی بود ۲۸سالش بود و شوهرش ۴۵
خیلی پولدار خیییییلی ها...سرشناس استاد دانشگاه، رییس بانک...
ولی ب شدت تعصبی...برای سارا همه چی فراهم میکرد تو ی خونه بسیار بزرگ تو بالا شهر تهران اما اجازه بیرون رفتن نداشت...اجازه اظهار نظر...
و هرچی شوهرش میگفت باید چشم میگفت وگرنه کتک میخورد
و ی مادرشوهر بسیار مزخرف ک سرش از شوهرش خیلی کتک خورد...
اینجا اومد داستان زندگیشو گفت گویا شوهرش فهمید گوشی ازش گرفته