برای همین فشارها ی روحی و این که شوهرم دعوای اخرش شرط گذاشت هر چیمیگم باید بگیچشم . بدون اجازه من نباید هیچ کاری کنی و جایی بری، تصمیم گرفتم برنگردم، موندم خونخ مادرم و به شوهرم گفتم توی چت با هم توافق می کنیم ، جوری که منم یه مقداری راضی بشم،بعدبرمیگردم.
شوهرم زیر بار نمی رفت اما بعد چند روز راضی شد.
قرارشد من که خط قرمر های ایشونو رعایت کنم، مث حجاب مطلوبش، صمیمی نشدم با اقایون توی محیط کار یا مغازه، زیاد نجرخیدن توی نت و اینستا، رسیدن به خونه و زن زندگیشدن، سر زدن به خونوادش حداقل دوبار در هفته، هماهنگ کردن باهاش ،هر کاری رو قبل از انجامش.
من اینا رو قبلاهم قبول کرده بودم
اونم بتم قول دادهفته ای یک بار جور کنه بریم خونه ی مادرم با هم، به گوشی م و کارت بانکی ام دست نزنه و کنترل نکنه، قهر نکنه، دعوا و بی احترامیشدید نکنه، دعوا پیشامد کشنده ،
برگشتیم وزندگیمون افتاد روی روال،
وسطا دعواداشتیما ولی زود اشتی میکردیم .