2777
2789
عنوان

مادرم

91 بازدید | 6 پست

دیروز باید میرفتم بیرون کتاب میخریدم ولی تو خونمون از نت گوشیم استفاده میکردن خط دیه مون یه طرفه شده بود من صبح رفتم بیرون و قبض و پرداخت کردم و اومد گوشی مم خونه بود ، بعد که برگشتم یکی دو ساعت بعد رفتم برای کتاب خودم و خواهرم

مامانم دیدم دیشب بهم میگه رفتی بیرون یواشکی با شوهرت حرف بزنی و وصل کردن خط بهانه بود یه چیزی و داری مخفی میکنی

میگم من که گوشی نبردم ، چجوری حرف بزنم ؟ تازه شم مگه میترسم بخام باهاش تو خونه حرف بزنم ؟ چجوری به ذهنت رسیده واقعا ؟

میگه لابد رفتی بیرون به شوهرت پول بدی ، حالا بنده خدا یه کارت شوهرم اصن دست منه ، هرماه یه مقدار قابل توجه ای برام میریزه میگه هرکاری میخای بکن ، حالا تو کارتی که از مجردی داشتم یه تومن بیشتر توش نیست.

امروزم هزار تا کار داشتم ، شوهرمم سرکاره بهم پیام داد صبح و گفتم سرکلاسم و یکم چت کردیم و خودشم سرکاره و فرصت نشد زنگ بزنه ولی بخدا قسم بنده خدا هر فرصتی گیر بیاره ازم خبر میگیره ، مامانم یهو بهم با بدجنسی میگه ، هه دیه شوهرتم ازت خبر نمیگیره نه ؟

منم خیلی ناراحت شدم بعد میگه شوخی کردم ، واقعا دلم درد میگیره، شوهرمم خیلی مودب و اقاست ، حتی یه بار نشده دست خالی بیاد خونمون یا بگه این چیز و نخر ....

واقعا خسته شدم از مادرم ...

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

نذار مادرت تو زندگیتون دخالت کنه ک بعدا مشکل پیش نیاد

نمیدونم چیکارش کنم 

حس میکنم توهم توطئه داره 

فک میکنه همه دارن گولش میزنن

خسته شدم از دستش

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز