چند روز پیش پسر عمه م معاف شد خوب منم عمه م هستش به شوهرم گفتم کادو میخرم میرم خونش شوخرمم قبول کرد به مادر شوهرمم گفتم پسر عمه م معاف شده که بدونه حالا من عصری عمه م اومد دنبالم رفتم خونه شام و اونجا بودم کادو رو بردم تبریک بگم حالا الان اومدم مادر شوهرم درزده اومده کلی فشم داده تو بی کسوکاری تو بی ادی ادب سرت نمیشه چرا نگفتی که به خاطر تبریک رفتی خونه عمه ت روز قبلش بهش گفتم که معاف شده دیگه حتی گفتم کادو هم خریدم عصری که رفتم بش گفتم دارم میرم خونه عمه باز کلی سرم داد زد من چیزی بش نگفتم اخه خیلی زن دوروی هستش بعدش خیلی دروغ سر هم میکنه فقط گفتم بهت گفتم دیکه میرم چیکارت کنم خیلی دوست داری کادو بخر برو اینم گفتم عمه م محتاج کادوی تو نیست اصلا نرو یه بار دیگه اخه خانواده شوهر عمه م با هامون فامیل هستن از قدیمای دور نمیدونم از طرف پدر بذرگ ها منم به مادر شوهرم گفتم به خدا ده بار گفتم مادر شوهر عمه م مریض هستش بیا بریم عیادت باهام نیومد اخر سر خودم رفتم اللان هم داره الکی دعوا راه میندازه خدای چیکار کنم میدونم شوهرم که از سر کار بیاد حتما بش میگه چن تا دروغم روش حتما دعوام میکنه چیکار کنم راهنمای کنید تروخدا