بهش گفتم امروز بیا ببیتمت گفت نمیتونم گفتم چرا گفت عمم بابچه هاش اومدن سرخاک بابام و بعدمیان خونه منم نمتونم بیام منم گفتم بعد دوهفته اگ دیدن من واست مهم بود میومدی امااولویتت نیستم واونم گف هرجور راحتی و منم ج ندادم
دوستیم باهم اما اگ باباش فوت نکرده بود الان عقد بودیم و کل خاتواده هاهم ازطرف من واون درجریان رابطمونن