نه..من الان که به قضیه نگاه میکنم به اونم حق میدم...
اونم دوست داشته بین خودمون اون مشکل حل بشه..حتی بابای من هم خبر دار نشه..و حریم خصوصیمون حفظ بشه..برای همین میگفت باورم رو بدگردون..حریم خصوصی براش همیشه مهم بوده..برای من هم مهم بود اما خب اشتباه کردم...
و اینکه من ده بار صد بار بهشگفته بودم عاشقتم..اونم انتظار داشت مثل یک دختر عاشق در برابر مزاحمت های روابطش کنارش باشم..یا بهش کمک کنم اونا رو کنار بذاره...منتها من بهش می گفتم عاشقتم ولی منطقی میخواستم این مسئله رو بررسی کنم..
حالا نمیتونم همه چیز رو بگم..اما میخوام بگم به نظرم اونم انتظاراتی داشته که باورش رو خدشه دار کرده..
کمال طلب هم بوده و هست و به همین دلیل هم بود رفتارش.
اون حرفت هم که میگی کاری میکنن تو مقصر باشی اره درسته،ولی مثلا لم رفتاری مجید اینه که تا زمانی که ی حرف و مشکل بین خودمون بود هم یارو همراه بود هم به قول خودش غلام حلقه به گوش...اما وقتی دیگه از دستمون خارج شد این رفتار رو کرد..مردا اینجوری غرورشونو میخوان ارضا کنن