سلام دوست عزیز منم داستانتو خوندم بعنوان یه زن متاهل و خانه دار نظرمو دوست داشتم بگم.
همیشه دنبال رابطه و ازدواج با مردی باش که بتونی همه جوره بهش اعتماد کنی .حتی اگه به شب خونه میاد کوچکترین نگرانی نداشته باشی. کسی که هی وقت گوشیشو چک نکنی.
اگه با به مرد صادق و متعهد ازدواج کنی اونوقت میفهمی که چقدر زندگی متاهلی و عاشقانه لذت بخش و زیباست.
این آقا مجید هیچ وقت نمیتونه همسر مناسبی برای شما یا کسی دیگه باشه چون سالهاست جوری زندگی کرده که دیگه به اون شیوه زندگی عادت کرده. شیوه زندگیشون خانواده و اطرافیانش نمیپسندن. ولی دیگه سنش جوری هست که اخلاقیات و سبک زندگی عوض کردن سخت شده
به خودت برای شناخت مردا و خواستگاری دیگه فرصت بده. شما دختر خوبی بودی. شاید یه مرد دیگه خداوند برات فرستاد تا زندگیت زیبا و شاد بشه.
هیچ وقت درای زندگی روی خودت نبند. از سختی ها برای قوی تر شدن استفاده کن. اگه مشت زندگی تو صورتت خورد دوباره سرپا وایسا و حرکت کن. جا نزن.
روزهای زیبای زندگیت صرف زنده بودن کن. نه فکرای پوچ و بیهوده که روحتو مسموم میکنه