همین الان داشتیم با نامزدم میرفتیم خونش.تو جاده خلوت یه ماشین نگه داشته بود چهارتا پسر ب ی دختر تج.اوز میکردن
بدنم هنوزم ک هنوزه داره میلرزه
نامزدم میخواس بره نجاتش بده بره با پسرا دعوا من نذاشتم گفتم ولش کن ی بلایی سرت میارن قسمش دادم تا دیگ نرف
از ی طرفم عداب وجدان دارم