لرستان ۲۱ سالمه ۱۳ سالگی نامزد شدم بعد عقد و الان ۲ ساله عروسی کروم
از آشناییت خوشحالم
امیدوارم به زودی به زندگی ایده آل برسی.
خوب به نظر خودت چرا باهات حرف نمیزنه یا بی محلی میکنه؟
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
چرا باهات وقت نمیگذرونه؟ چرا جواب تلفن نمیده؟ مگه نباید عاشق این باشه که دختر جوونی که شما باشی بهش زنگ بزنی؟
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
از آشناییت خوشحالم امیدوارم به زودی به زندگی ایده آل برسی. خوب به نظر خودت چرا باهات حرف نمی ...
از اول اینطوری بود بنظرم اخلاش لینطوریه شایدم مشگل روحی داره من خودم جرعت نمیکنم حرف بزنم میگه زیاد حرف میزنی حرفم نزنم میگه زیاد ساکتی ببار میگه غذاست بزار سرد بشه من غذای سرد دوس دارم ببار میگه تو به من غذای سرد میدی دنبال دهانی حتی به صدا یا روشنایی تلویزیون گیر میده
شایدم مشگل
از منه چون دیگه دوسش ندارم بعد اون همه خواهش و تلاش بعد اون همه اذیت و آزار بعد این کاراش دلم ازش سرد شده نیستش راحتم وقتی هس استرس دارم
به نظر من اشتباه کردی که برگشتی شوهرت روانیه اصلا ادم سالم رفتارش اینجوری نیست به نظر شخص من حتی اگر مهریتو ببخشی و جون خودتو از این زندگی نجات بدی کار بزرکی کردی حرف این خاله زنکها رو گوش نده که بدبختت میکنند
از اول اینطوری بود بنظرم اخلاش لینطوریه شایدم مشگل روحی داره من خودم جرعت نمیکنم حرف بزنم میگه ...
پس از کنار هم بودن لذت نمیبرید
دلت میخواد زندگیت چجوری باشه؟ دلت میخواد اون مثل عاشقا دنبالت باشه؟ بهت زنگ بزنه؟ بهت از روزش تعریف کنه؟
عاشق این باشه تو کنارش باشی و حاضر باشه برات هر کاری کنه تا تو فقط خوشحال باشی؟
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
به نظر من اشتباه کردی که برگشتی شوهرت روانیه اصلا ادم سالم رفتارش اینجوری نیست به نظر شخص من حتی اگر ...
روانی؟؟ والا من که تا اینجا نشونه روانی بودن ندیدم. یه تلفن جواب نمیده یه کم محلی میکنه.
چیز دیگه ای هست؟
شاید من در جریان نیستم
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
توچرا باز برگشتی ب این مرد بخدا این دیوونه اس و معلومه ک میخاد زندگیو ب تو زهر کنه ویه کاری کنه خودت ...
خوب چرا یه مرد بباد با یه مکافات زن بگیره بعد زن خوشکل و جوونشو فراری بده؟
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.