2777
2789
تو تاپیک هام  هس

خوب عزیزم تاپیک قبلیتو یه نگاه کردم. یه چیزایی دستم اومد.

صب کن بقیشم بخونم بیام

بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

خووووب پس قضیه اینجوریه.


بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
کاش پیاما بیشتر بود حداقل  فقط یدونه فرستاده که کجای حتما اینم فراموش کرده بپاکه

عزیزم کدوم شهری؟ که اول یه کم آشنا شیم.

من ۳۶ سالمه. ۱۶ سالگی ازدواج کردم الانم از زندگیمراضیم نه به خاطر اینکه از اول همه چی گل و بلبل بود. نه

فقط به خاطر اینکه تلاش کردم.


بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
عجله نکن...از شماره خودت زنگ نزن. بعدا سر فرصت از شماره همسرت زنگ بزن....اگه از دوستاش بودن عذرخواهی ...

هر بار قفل گوشیش فهمیدم عوضش کرد  خودم نمیخام زنگ بزنم اگه پسر باشه بعدا برام حرف در میارن دنبال یه چیزی از من همش

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108