شوهرمن یه دخترخاله داره زمانیکه مجرد بوده نزدیک ۱۵سال بقول خودش هرهفته میرفته خونشون تواین ۴سالیکه ازدواج کردیم بعضی وقتام منم میبرد اونم سرزده و بدون دعوت همینجوری خودمون میرفتیم حالا من میگم دیگه نمیام چن باررفتیم اونانیومدن بعدشم من خجالت میکشم بدون دعوت خونه کسی برم حتی فامیل خودم چه برسه به دخترخاله شوهر اینم بگم دخترخالش وشوهرش از پدرمادرمن سنشون بیشتره و بچه هاشونم دنبال کارو بارخودشونن من میرم اونجا خیلی معذبم و بهم خوش نمیگذره