وای شوهرت عصبیم کرد
یه فامیل کنه مثل شوهرت داشتیم
هر جا میرفتیم و هرکی میومد اینم مثل زگیل با ما و تو دست و پا و وسط خونهمون بود
اینقد سعی کردیم مودبانه بگیم نفهمید، سعی کردیم بیمحل کنیم نفهمید
دقیقا میگفتیم از بس سرمون شلوغه وقت نمیکنیم بریم فبان کار رو کنیم. یه روز تعطیل هم که وقت استراحته و تجدید قوا. اونم به خانواده اختصاص دادیم. تو چشممون زل میزد و پا نمیشد بره
هفته بعدم باز میومد و قشنگ فعل چتربازی و وبالبازی رو صرف کرده بود
آخرش دیگه رو وا کردیم و قشنگ شستیم گذاشتیمش کنار تا عقلش فعال شد و دیگه نیومد
قشنگ چند ساله ندیدیمش ولی هنوز حالمون ازش به هم میخوره