سلام دوستان من۲۳سالمه،همسرم۳۰سالشه
۸ساله ازدواج کردم وبچه هم ندارم
مشکلم بددلی همسرمه ،من تواین۸سال هیچوقت اجازه نداشتم جایی برم،مگراینکه سالی یکی دوبارباخودششش برای خرید یاپیشامد ضروری مثل دکتر،اونم خودش بایدببره وبیاره،یامثلا سالی یبار اونم اگ واجب بود بامامانم میتونم برم اونم باهزاران بحث ودعوا وقیافه گرفتن
باتاکسی واژانس هم مخالفه کلا،ب طرز پوشش وهمه چی گیرمیده ودعوامیکنه درحالیکه پوشش من هم واقعاحجابم خوبه
من حتی لباس زیرمم باید بسپارم مامانم بگیره برام،اگه خدایی نکرده پامواز دربزارم بیرون جنگ میشه وتمومی نداره وفحش واین چیزا...
فقط خونه مامانم ک طبقه بالامونن میرم و ،خونه مامان خودش وشایداگه سالی یکی دوبار خونه مامان بزرگام بخوام برم ک اونم خودش میبره ومیاره،یااینکه فقط باماشین بابام اجازه دارم باهاشون برم ،خیلی بددلِ،این جندسال وبخاطرعلاقه اس ک بهش داشتم تحمل کردم،الانم دوسش دارم ولی دیگه خسته شدم واحساس افسردگی میکنم،انگاردیگه واسم وظیفه تلقی شده اینجوری زندگی کردن ازنظرهمه انقد ک دم نزدم
یکی دوبارهم سر بداخلاقیا وفحش دادنا ودعواکردناواسن محدودکردناش وقبلنا حتی دست بزنش قهرکردم ورفتم خونه بابام،ولی اومده ب التماس وگریه ک دوستت دارم برگرد درست میشم ولی نمیتونه درست شه،اصلاموندم چیکارکنم
اینم بگم ک چشمش پاکه خودش ازاین بابت خیالم راحته ک یوقت بگین حتماخودش کاری میکنه ک بهت بدبینه،نه واقن مطمئن مطمئنم
فقط بخاطر علاقه ای ک بینمون هست نمیتونم باجدایی کناربیام،میترسم بعدا پشیمون بشم
بامشاوره هم کاملا مخالفه وخودمم تنهانمیزاره برم اصلاااا،شماچه راهکاری دارین؟