سلام عزیزان
دارم یه رمان می نویسم با موضوع ≪ در تمنا او ≫
داستان راحب دختری 16 ساله هست به نام تیانا که عاشق دکتر 24 ساله میشه
اول رمان مادرش میمیره و داستان آغاز میشه
حالا بنظر شما چطور ادامه بدم ؟
غمگین_عاشقانه هست
یه ایذه هایی دارم اما از شما با سلیقه ها هم نظر میخوام
ایده من اینه :
مشخص میشه پدر تیانا درواقع ناپدری اوست و وقتی از کار اخراج میشه تیانا و بیرون از خونه به دنبال کار میبره
وقتی می بینه درامد خوبی ندارن برای اینکه از دستش راحت بشه تصمیم می گیره اونو به سهر دیگه به خانه خاله اش ببره و به عقد پسر خالش درش بیاره
این آقای دکتر که تیام نام داره مانع این قضیه میشه و طی اتفاقاتی نلگوار تصمیم می گیرن باهم از کشور فرار کنن اما تیام متهم میشه که طی نامردی ها تلما اون بازداشت میشه و .....
خیلی ماجرا غمگین و جالبی هست و البته من خیلی خلاصه گفتم
نظرتون چیه ؟
لطفا اکه ایده ایی دارین در اختیازم بزارین ممنون