مادر زن داداشم چند روز پيش اوند خونه مون با مادرم درد دل ميكرد مادرش هنوز يه سال نشده فوت كرده تعريف ميكرد كه دو روز بوده كه مادرش فوت كرده مادرشوهرش توي مراسم نشسته زير پاي پسرش كه زنت بهم محل نزاشته و اينجور حرفا گفت اون شب شوهرم منو برده قبرستون با دعوا وگفته بايد سر قبر مادرت قسم بخوري تو حرفي نزدي
هنوزم كه هنوزه بعد از اين همه مدت دعوا ميكنن سر اون يه حرف مادرش
اين گفتم بدوني فقط تو توي زندگيت مشكل نداري همه با شوهرشون دعوا ميكنن همه با خانواده شوهرشون دعوا شون ميشه
ولي تو خيلي عصبي ميشي خودت اروم كن