سلام .حالم خیلی بده تازه دوماهه عروسی کردیم اومدیم خونمون ولی توی همین دوماه شوهرم چند بار دست رو من بلند کرده.خانواده من مدام اونو مورد احترام قرار میدن در صورتی ک هر توهینیو از خانواده اش نسبت ب خودم میبینم.ولی شوهرم کلا از خانوادم من خوشش نمیاد با هیچکدوم حرف نمیزنه مدام از همه ایراد میگیره ولی انتظار داره وقتی میرم خونشون با همه بگم بخندم.مدام حسادت میکنه خانواده من خیلی روشن فکرن و بچه ها از بچگی مستقل بار میان خودم هم کار میکنم هم دانشگاه هم هزارتا امکانات داشتم داداشم ۱۶ سالشه ولی آرایشگر حرفه ای.ولی خانواده خودش کاملا مذهبیو بسته حتی بعد از ازدواجم باید دخالت خانوادش وجود داشته باشه.بعداز اینکه من وارد خانوادشون شدم خواهراشو زنداداشش ب واسطه من آزادی پیدا کردن ولی حالا من فقط افسردگی دارم چون باعث میشن شوهرم نمیذاره خانوادمو ببینم با دوستام قطع رابطه کردم همش باید خونه رو تمیز کنم نمیدونم چیکار کنم با خانوادم بی احترامی میکنه تو روشون وایمیسته ولی اگه من جواب تیکه های خانوادشو بدم میشم مایه آبرو ریزیش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
این طرز تفکر اشتباه آدم هاست که اونا رو حبس می کنه
قبل از اینکه امضام رو بخونی یه حمد و صلوات مهمونم کن🌱🍃کنکوری ۱۴۰۰اگر موفق شدی راهنماییم کن چطوری موفق بشم .🙏🏻🙂می خوام یه دختر گوگولی باشم که شبا عروسکاش رو می گیره تو بغلش می خوابه 🙂 می خوام بچه باشم تو جامعه ای مشکلات دوبرابر سنمن .آقا من دلم می خواد دختر خونه باشه بچه خونه باشم نه زن خونه 🙂می خوام دغدغم باشه تموم شدن چیپسم و کیک خامه ای هام 😅نه جواب ندادن و نگرانی از ترک کردن کراشم 😶💔 آقا من می خوام جوراب گل کلی بپوشم موهام خرگوشی ببندم بپرم تو آغوش داداش و خانواده ای که هرگز بغلم نکردن 🤦درد می دونی یعنی چی ؟اون قدر نقطه خالی داشته باشی که نمی تونی برای پر کردنشون توازن برقرار کنی 😇امیدوارم حال همه خوب باشه
ای بابا چی بگم واقعا بعضی از مردا خیلی عجیبن خیلی تو هم خودتو ناراحت نکن عزیزمم ی6 روز خوبو مفیین کن باهاش حرف بزن هیچی مثل حرف زدن خوب نیست تو رو خدا منم دعا کنید که زندگیم خوب بشه چون شوهرم نمیزاره به کارایی و هدفایی که دوست دارم برسم
چرا از سال ۹۷ نامزد بودیم ازدواجمون سنتی بود ولی خانوادش راضی نبودن دختر از فامیل میخواستن در صورتی ک منو خانوادم کلا خبر نداشتیمو مشکل داخل خودشون بود بارها پدر شوهرم به پدرم میگفت ک پسرم بی عرضه اس دخترتونو بهش ندید و فرداش شوهرم میومد ب دست و پای بابام میفتاد ک بابام دروغ میگه توروخدا دخترتونو بدید بهم خوشبختش میکنم بعداز ۸ ماه انقدر رفت و اومد و بعد ۵بار جواب منفی بالاخره راضی شدیم خانوادم خیلی هواشو داشتن چون همش میگفت همه تنهام گذاشتن میخوام رو پای خودم وایسم ولی الان اونا عزیز هستن و ما بد
منم ازش زده شدم فقط خودمو تو اتاق حبس کردم خانوادم حرص میخورن میگن شدی مثله زنای ۴۰ ساله در صورتی ک تو خانواده هیچوقت هیچ کس سرحال تر از من نبود انقدر ک ب خودم میرسیدم از همه بیشتر آزادی داشتم تو این ۲۰ سال از عمرم تا حالا کسی کمتر از گل بهم نگفته بود تک دختر خانواده ام