2777
2789
وقتی رفتم پایین کنار ماشین سفیدش وایساده بود اولین چیزی که به چشمم خورد یه خط روی پیشونیش بود بعدم احساس کردم عصبانی واخمو هست هیلی تو ذوقم خورد،میخاست بیلد در سمت منم باز کنه که هول شد،بعد از یه سلام واحوالپرسی کوتاه سوار ماشین شدیم وگفت بریم یه امامزاده من یکم دلم گرفته و تو راه گریه کردم،دلیلشم نگفت منم چیزی نپرسیدم ولی فهمیدم ناراحت بوده نه عصبانی
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
اولین باری که قرار بود با همسرم برم بیرون که بیشتر باهم اشنا بشیم،قرار بود بریم یه امامزاده که همسرم گفت از کجا بریم (همسرم مال یه شهر دیگه بود)،منم که فقط راه دانشگاه وخونمون رو بلد بودم و بینهایت بچه مثبت ،گفتم بلد نیستم،اونم گفت خسته نباشی خوبه سی ساله تو این شهرهستید ومن کلی بهم برخورد،وقتی از امامزاده اومدیم بیرون ادرس یه جای دیگه رو ازم پرسید،اینبار که دلم نمیخاست دوباره ضایع شدم گفتم همینجوری یه مسیرو میگم بالاخره از یه جایی سر درمیاره،با اعتماد به نفس کامل گفتم از چپ برید ،گفت مطمینی گفتم بله برید بمن اطمینان داشته باشیداینجارو مثل کف دستم بلدم،خیلی جو زده شده بودم وبه خیال خودم میخاستم تلافی کنم که چشمتون روز بد نبینه یکم که رفتیم ومن قیافه پیروزمندانه داشتم دیدم مسیر بن بسته اونجا بود که دوست داشتم زمین دهن باز کنه و من مح بشم.ازون موقع تا الان هیچوقت دیگه از من ادرس نمیپرسه
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سر کوچمون که رسیدیم گفت از کدوم سمت منم گفتم نمیدونم وماجراهای بالا،البته بگم همون اول یه گل رز بهم داد که من عاشقش هستم و خیلی خوشم اومد ازین حرکتش
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
تا رسیدیم امامزاده هیچ حرفی نزدم ورومو کرده بودم اونطرف و بیرون رو نگاه میکردم، وقتی رفتیم زیارت قرار شد ربع ساعت بعد دم در باشیم ، منکه کلی عصبی بودم تو امامزاده زنگ زدم مامانم و غرغر که این خیلی بی تربیته بمن میگه خسته نباشید و خیلی بداخلاق و من خودمو براهمه میگیرم و این خودشو برا من میگیره فک کرده کیه و در حال خودم بودم که دیدم اطرافیان بدجور دارن نگام میکنن، نگو داشتم داد میزدم، خلاصه خودم رو جمع و جور کرم وتمام ارایشمو پاک کردم و رفتم دم در دیدم هنوز نیومده ،گفتم بیا وقت شناسم که نیست، بعد س دقیقه اومد منم داشتم ستون های امامزاده رو که روشون اسامی خداست مبیخوندم که دیدم با لبخند بهم نزدیک شد، دیدم روی لپ هاشم چال میره که من بازم عاشقشم ولی همچنان ناراحت بودم و رفتیم بیرون دوباره ادرس پرسید که من بلد نبودم و داشتم از خجالت اب میشدم ،هلاصه رفتیم یه جای دیدنی از شهرمون و مشغول بازدید بودیم که دیذم اصلا با من نمیاد و محو تماشای اونجا شده تا حالا نیومده بود،منم باز بهم برخورد که این اصلا ملاحظه نمیکنه من همراهش هستم، منم تندتند بازدید کردم واومدم بیرون منتظرش
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
اگه راه خونمونو بلد بودم میزاشتمش و میرفتم خیلی خودمو کنترل کردم،اومد بیرون و گفت یه چندتا عکس ازم بگیر، خاستم موبایلشو بکوبم تو سرش، بعد گفت اجازه هست که منم یه عکس ازتون بگیرم که نشون خانوادم بدم گفتم بفرما و بااخم تمام عکس انداختم ، همش به خودم میگفتم سگ زن این میشه بعدم رفت بستنی خرید من گفتم رژیم هستم ونمیخورم و انداختمش تو سطل، تو راه برگشت یکم درباره خانوادش و تغداد خواهربرادراش و دابی وخاله و... گفت و از منم پرسید و جواب دادم ،از لحاظ خانوادگی خیلی بهم میخوردیم شغل پدرامونم تقریبا یکی بود و جالب اینکه پدرش متولد شهر ما بود
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
نزدیک خونمون بودیم که گفت میاید بریم شام بخوریم من گفتم رژیمم و نمیخورم و خیلی اصرار کرد وگفت من ناهارم نخوردم و تو راه بودم دلم براش سوخت و رفتیم
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
نزدیک خونمون بودیم که گفت میاید بریم شام بخوریم من گفتم رژیمم و نمیخورم و خیلی اصرار کرد وگفت من ناهارم نخوردم و تو راه بودم دلم براش سوخت و رفتیم
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
اینم بگم هر جا میرفتیم لحظه به لحظه به مامانم گزارش میدادم که پیشنهاد مشکوک نده رفتیم پیتزا بخوریم تا اماده شدنش کلی حرف از هر دری زدیم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ادبی و... دیدگاههامون باهم خیلی مشترک بود ، کمی اروم ترشده بودم وگاهی لبخند میزدم ، عکسای فامیلاشونم بم نشون داد، چهرش دیگه مهربون شده بود ، تا حدود ۸۰ درصد مطمین بودم اون منو پسندیده، ساعتمو نگاه کردم گفتم دیر شد من باید برگردم اونم بیچاره بقیه غذاشو گذاشت و رفتیم ، گفت فردا ناهار میام دنبالتون که بریم بیرون که فهمیدم پس صد در صد پسندیده که گفت فردا بریم ولی من هیچ حسی نداشتم نه بدم اومده بود نه خوشم اونده بود. دم خونمون که رسیدیم لز صندوق عقب ماشینش کلی سوغات شهرشونو دراورد و گفت این برای شماست ، من همینطور نگاش میکردم نمیدونستم چی بگم ، گفتمنه مرسی ، گفت از اب گذشتس باید قبول کنید ، پیش خودم گفتم اگه قبول کنم فکرمیکنه منم پسندیدمش ، خیلی گفتم نه و اون اصرار کرد ودیدم داره ناراحت میشه قبول کردم و بدو بدو رفتم خونمون
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
وقتی رسیدم مامان و خواهرم سوال پیچم کرده بودن ولی من فقط رو تختم ولو شده بودم هی میگفتم نمیدونم، هر چی میگفتم خوشت اومد یانه میگفتم نمیدونم ، یه نیم ساعت بعد دیدم اس ام اس داده نظرتون در مورد من چی بود منم گفتم اول شما بگید که گفت من خیلی ازتون خوشم اومد و دختر سنگین و نجیب و مهربون و... هستید منم گفت حالا نظر شما چیه خیلی سیاست مدارانه گفتم تا حالا مشکلی ندیدم.
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
وقتی رسیدم مامان و خواهرم سوال پیچم کرده بودن ولی من فقط رو تختم ولو شده بودم هی میگفتم نمیدونم، هر چی میگفتم خوشت اومد یانه میگفتم نمیدونم ، یه نیم ساعت بعد دیدم اس ام اس داده نظرتون در مورد من چی بود منم گفتم اول شما بگید که گفت من خیلی ازتون خوشم اومد و دختر سنگین و نجیب و مهربون و... هستید منم گفت حالا نظر شما چیه خیلی سیاست مدارانه گفتم تا حالا مشکلی ندیدم.
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
تا اینجای قضیه رو از دید همسرمم بهتون بگم، توراه گفت همش داشتم با خدا و امام رضا درد دل میکردم که خدایا خودت میگی از تو حرکت از من برکت میبینی که با دیدن یه عکس و انرژی که ازش گرفتم اینهمه راهو اومدم تا یه غریبه رو ببینم ، خودت میدونی نمیخام به گناه بیوفتم هدفم زن گرفتنه اگه دختر خوبیه خودت مهرشو بدلم بنداز و یه فرشته سر راهم بزار
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
گفت کلی اشک ریختم و گفتم اولین جایی که برم امامزادس، بعدم در اولین برخورد که دیدمت خیلی مغرور و اخمو بودی و اصلاحرف نمیزدی ، گفتم چقدر با عکس مهربونش فرق داره ولی وقتی با چادر سفیدت کنار در امامزاده داشتی با چشمای مشکی درشتت به اسمون نگاه میکردی و صورت گرد سفیدت داشت میدرخشید مهرت به دلم نشست و لبخند روی لبم اومد، شبش هم میره هتل و به خانوادش میگه پسندیدم و همه پشت تلفناز خوشحالی جیغ و داد میکردن. چون بعدها گفتن خیلی جاها خواستگاری رفته و نپسندیده بوده و خیلی سخت گیر شده بوده
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز