2777
2789
دوست دارم یه بار داستان عاشقیمو بنویسم ولی بلد نیستم تایپیک بزنم ما در اوج اینکه عاشق بودیم و میخاستیم عقد کنیم فهمیدیم ازمایش خونمون بهم نمیخوره
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

ما توسط یه واسط بهم معرفی شدیم هیچ اشنایی نسبت بهم نداشتیم حتی کسی که واسط بود گفت منم انچنان شناختی ندارم فقط واسطم خود دانید، منم زیاد تمایلی به ازدواج نداشتم چون تازه داستان یه خواستگار و دردسرهاش که خودشم یه داستان مفصله تموم شده بود،بیشتر دوست داشتم رو درس و دانشگام تمرکز کنم،خلاصه گفتم حالا نه گفت بابا یه صحبت کوتاه بکنید ببین چی میشه، با بی میلی قبول کردم، همسرم زنگ زد سرکار بود صداشم قطع و وصل میشد ،خلاصه یه بیوگرافی مختصری از خودش بهم داد، وقتی گفت مال کدوم شهر کپ کردم چون همیشه میگفتم با فلان شهریا ازدواج نمیکنم وازشون بدم میاد و یه شهر دیگه هم گفتم هیچوقت برا زندگی نمیرم چون گرمه
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
خلاصه وقتی تموم شد اس ام اس داد اسمت چیه ومن گفتم شقایق و شما گفت مثلا پارسا ،بازم شوک شدم چون خواهرم یه خواستگار سمج داشت وهمه ازش بدمون میومد واسمش پارسا بود، تو دلم گفتم اون شهرت اینم اسمش ولم کن بابا
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
دوباره شب اس ام اس داد ویکم حرف معمولی زدیم بعدم گفت از لحاظ مذهبی چطور هستید گفتم من نماز میخونم ولی امروزی هستم اونم تکرار کرد امروزی تو دلم گفتم این حتما خیلی مومن هست من حوصله اینجور ادمی رو ندارم ولش کن،خلاصه هر لحظه میخاستم ولش کنم بعد گفت چندتا عکس میخام براتون بفرستم ایمیلتون رو بدید منم دادم ولی گفتم تو خونه به اینترنت وصل نیستم تا فردا که برم دانشگاه نگاه میکنم
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
به خواهرم که گفتم از من مشتاق تر بود گفت پاشو بریم سرکوچه کافی نت هست شاید نپسندیدی زودتر تمومش کن نشه کابوس(به خواستگار قبلی میگفتیم)
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
رفتیم وچشمتون روز بد نبینه عکسارو که باز کردیم دیدیم یه پسرجنتلمن ، خوشگل وچشم رنگی و... نصف عکساشم مال سفرهای خارجیش بود و یه موبایل گرون قیمت دستش بود ،به خواهرم گفتم پاشو بریم بابا این مارو بپسند نیست،کلا اعتماد به نفسم رواز دست داده بود در صورتی ظاهر خودمم خوبه ولی دیگه مثل اون امروزی نبودم من زیر ابروهامم برنداشته بودم،اون زیر ابرو برداشته و دماغ عملی
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
دوباره پیام داد که چهارشنبه میخام بیام ببینمتون،پنج شنبه هم تولد حضرت علی بود،گفت اگه هموپسندیدیم فرداش ناهار با مادرت میریم بیرون که بیشتر اشنابشیم،منم که هنوز با خودم درگیر بودم خیلی سرد گفتم هرجور راحتی اونم فهمید وگفت نکنه نپسندیدین یا اصلا قصد ازدواج دارید،منم گفتم شما امانت مردمی واز راه دور میخاین بیاین ومن میترسم و یکم دیگه حرف زد و گفت من میام وخدافظی کردیم
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
خلاصه روز چهارشنبه رسید ومنکه ادم مغروری بودم وهمیشه خودم همه رو رد میکردم برام سخت بود که اون بیاد ومنو نپسنده، ولی همش میگفتم بابا ول کن من خیلیم ازش سر هستم بیخود میکنه نپسنده از خدلشم باشه.به مامانمممیگفتم من میترسم باهاش برم یه پسر غربس من شناختی بهش ندارم،یه چاقو باخودم بردم که ماست م نمیبرید،بعدم گفتم شناره پلاک ماشینشو براتون میفرستم،خیلی اسکول بودم بهم نخندید،بچه پلاس مثبت
هرکس برای خویش پناهی گزیده است ما در پناه قائم آل محمدیم...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز