۱۶ روزه تو خونه احساس افسردگی بهم دست میده توی این ۱۶ روز چندبار با ماشین رفتیم بیرون بعد تقریبا یه روز درمیومن میرم پیش مامانمینا
بابام غذا خوری داره یه طرف مغازه اس که تخت و ..... چیده و بغلم اشپز خونه اس اشپز خونه که میگم اونجور نیست که برنج قابلمه اینا باشه ها مامانم تو اشپز خونه ظرف و ظروفا رو میشوره و سیخ میزنه کبابارو من میرم میشینم اونجا پیشش یک ساعت اینا چون مامانمم تنهاس تو اشپز خونه قبل زایمانم هرروز میرفتم دختر بزرگمم که ۳ نیم سالشه میره توی محوطه اونجا بازی میکنه اخه محوطه مثل پارکه ولی خلوته اون موقعه که من میرم شوهرمم مغازه اش بغل دست بابامه هواسش به دخترم میشه
حالا چون من رفتنی همسایه و مستاجرمون میبینه دیشب بچم از کولیک گریه میکرد مثل اینکه صداشو شنیده زنه اومده بالا در میزنه میگه چون بچه رو قبل چهل بردی بیرون عال دیده یعنی چی ؟ اخه ؟ من ترسیدم گفتم وااا از دل درده برگشته میگه نه عال دیده جنی شده منم اعصابم خورد شد گفتم به کسی ربط نداره درو بستم خیلی ناراحتت شدم اخه شوهرم با ماشین میاد دنبالم میریم مغازه بعد ۲ ساعت یک ساعت باز برمیگردونه خونه چون هم خودم زمینه افسردگیم فراهم نمیشه هم دختر بزرگم یکم هوا میخوره تو خونه کمتر بهانه میگیره
از صبح دیوانه شدم بس که فکر کردم بنظرتون وجود داره اخه ؟