2821
2789
عنوان

شوهرم...

283 بازدید | 25 پست

سلام خانما 

توروخدا کمک 

صبحی گوشی شوهرمو برداشتم دیدیم توی سرچ اینستا به ی خانوم درخواست داده

حالا اون خانم کسی یود که قبلا میخواستسش ولی باهم دوست نبودن ورابطه نداشتن

منم شوهرمو بیدار کردم وبهش نشون دادم گفتم 

اونم گفت بخدا از سر کنجکاوی بوده و دیگه هیچی وکلی از این حرفاو گفت غلط کردم منم بهش گفتم من دیگه بهت اعتماد ندارم گفت اعتمادتو دوباره به دست میارم واینا 

ناهار هم خونه بابام دعوت بودیم اومدیم اینجا حالا قرار شد دوباره باهم حرف بزنیم شب 

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

خب شاید واقعا راست میگه

روح من خیلی وقته خستس از بچگی تا الان پر از زخم و خراش تیغه اما من میخندم و میجنگم و برای ادمای اطرفم پر از ارزوهای خوبم  ❤لطفا اگه با نظرم مخالفین ریپلی نکنین خیلی مچکر❤                                                                     

چرا دوس دارید زندگیتونو انگش کنید خو بشین زندگیتو بکن

رفتنت آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نبود:من مثل بیدهای مجنون ایستاده میمیرم💔بیر نصیحت دییرم سیزدن اوتور 🖤بیرینی سوسن اگر آلاتما🖤او کَسین عاقبتین خار اِلییب🖤سن اونون گوزلرینی آغلاتما😞

واای ای مردا چرا ما ها رو دیونهه میکنن  شوهر من یکی زنگش زده  حرف نزده پیام داده تویی؟ میگم چی میگه زنگ زدی خره

من لیلام مامان وروجکی که به خاطر دخترش اینجاس میخام یاد بگیرم چطوری تربیت و بزرگش کنم 😊اگه نظری داری راهنمایم کن دوست خوبم 

دلم انقدر پره دیکه حس هیچی و ندارم. خواستی تاپیکم رو بخون

گاه دلم میگیرد، از حرف هایی که در شانم نیست، از صداقتم که هیچکس لایق آن نیست...گاه دلم تنگ میشود، برای وعده هایی که میدانستم نیست، اما برای دلخوشیم کافی بود...گاه دلم میگیرد از سادگی هایم،. گاه دلم میسوزد برای وفاداری هایم...گاه دلم میسوزد برای اشکهایم،.گاه دلم میگیرد از روزگاری که در آنم... انقدر صبور بوده ام ، آنقدر تحمل کرده ام ، که خستگی های عمرم روی قلبم سنگینی میکند، هیچکس هم مدال افتخار صبوری بر گردنم نیاویخت ،،، من فقط گرفتار یک عادت لعنتی شدم که در چشم دیگران وظیفه ای بیش نبود، و چقدر دیر فهمیدم صبوری که از حد بگذرد باران حماقت بر سرت آوار میشود..................این نبود آنچه در انتظارش بودم💔
حالا چیکار کنم 

ی مدت اصلا چکش نکن هیچ کاری بهش نداشته باش اولا ب خاطرآرامش خودت دوما ب خاطر بی اطلاعی و سوما فرد خیانت کار دیر یا زود خودشو لو میده تو خودتو اذیت نکن هرچی مچ گیری کنی زرنگ تر میشن تو راه های مختلف و امتحان کردن 

ینی چی من الان اومدم ی راهنماییم کنید  چیکتر کنم  شب چی بگم  چه برخوردی بکنم

ینی اینکه دیگ هی گیر نده ول کن صب تذکر دادی بسته دنبالشو نگیر اگ خدایی نکرده تکرار کرد بزن اسفالتش کن

رفتنت آنقدرها هم که فکر میکنی فاجعه نبود:من مثل بیدهای مجنون ایستاده میمیرم💔بیر نصیحت دییرم سیزدن اوتور 🖤بیرینی سوسن اگر آلاتما🖤او کَسین عاقبتین خار اِلییب🖤سن اونون گوزلرینی آغلاتما😞
😕😕😕😕😕😕 دیگه ادامه نده اگه گفته دیگه تکرار نمیشه فقط یکم سر سنگین باش اونم ن قهر سرسنگین که متو ...

ینی درموردش حرف نزنم دیگه؟

واینکه بهش بگم اگه یکبار دیگه تکرار بشه دیگه یاهاش زندگی نمیکنم؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز