سلام
.
مامانم اینا چندتا برادرن و ۳ تا دختر...
من نه خواه دارم نه دختر خاله ، دختر دایی هام غک کنم از وقتی نطفه شون بسته شده چش دیدن من رو
ندارن 😐
خلاصه تقریبا همیشه دست به یکی بودن ،من الان در مورد یکی میگم شما بگید چیکار کنم بفهمه اصلا برام مهم نیست.
پدر دختر داییم ،منو خیلی خیلی دوست داشت حتی وقتی پدرم در قید حیات بود!
وقتی ما بچه بودیم پدرمون فوت شد و پدربزرگم ثروت میلیاردی ما رو بر...هر چند خودش فوق العاده ثروتمند بود...
این دختر داییم چند سال از من بزرگتره وقتی بچه بودیم یبار بهم گفت میدونی چرا همه تو رو دوست دارن؟!چون تو یتیمی و پدر نداری 😭
بعد فوت پدرم رشد اقتصادی ما متوقف شد اینارو روز به روز ثروتمند تر....اون زمان ها نوکیا حکم اپل رو داشت...مدل های N خلاصه این دختر دایی همیشه آخرین مدل نوکیا رو داشت وقتی جلو چشم بود بقیه رو ب اسم صدا میکرد الا من 😏 بعد با گوشیش بازی
میکرد...بعد کم کم اون یکی پسر دختر دایی هام گوشی خریدن
....خلاصه من برا حفظ غرورم اصلا بار هم بهشون توجه نکردم....
ولی این رفتار ها اونقدر ادامه داشت تا ۱۸ سالگی من...ی روز که افطار مهمون اون یکی دایی بودیم موقع ورود ما پدر این بودو میاد جلو من ،منم روزه متوجه نشدم...بعد منم ب داییم سلام دادم اون نشنیده بود چون جانباز هست و مشکل شنوایی داره
...بعد همون سال ما خونه ابنا هم رفتیم دختر داییم به همه چایی داد بعد به من که رسید تموم شد 🤷
جلو همه گفت تو میخوری برات بیارم 🤦
منم واقعا ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم
همون روز مامان مامانم از من تعارف میکرد...پسردایی دیگم جلوم بود...این برگشت بلند گفت آره هندونه بزار زیر بغلش
...بعد عید فطر همون سال من نرفتم خونه شون...
شنیدم خاله کوچیکم توپیده ب اینا
!بعد داییم گفته بود کل خونه من مال آرزو هست...
بعد از دهن داییم در رفته بود xمنظورم دختر دایی،گفته بابا آرزو بهت محل نداده...خوب داییم پر کرده ازم ناراحت شه...منم از اون موقع ۸ سال شده
فک کنم ۳ بار رفتم خونشون