چند شب پیش بعد از سحری
حمام کردم ، سفره رو جمع کردم ، اشپزخونه رو مرتب کردم 😑😑
نماز خوندم رفتم بخوابم دم در یه شنل پوش سیاه دیدم 😥😥😥😥😥
صورتش معلوم نبود چند ثانیه بهتم زد
یهو دستشو بلند کرد سمتم 😞😞😞😞😞
از پشت افتادم کلی جیغ زدم😭😭😭😭
شوهرم تو خواب وحشت کرد دوید سمتم لامپارو روشن کرد دیگه هیچی نبود خیلی گریه کردم
دیگه میترسم از تنهایی