قرار گذاشته بود پنج شنبه بریم خونه مادربزرگم از اول هفته گفت هماهنگ کردیم امروز میگه نمیام باشه بعد ماه رمضون منم اعصابم خورد شد بهش گفتم برو بابا یعنی چی منو دل هوایی میکنی نمیایی گوشیو قطع کردم عذاب وجدان گرفتم بابت کارم از طرفی هم غرورم اجازه نمیده بزنگم چیکار کنم😔
دوست عزیزی ک داری امضام رو میخونی لطفا واسه مامان شدنم یه صلوات میفرستی😍
در مقابل ماااادرت غرور ب خرج میدی🤦♀️بزرگتره حتما اینطور صلاحدیده،،،غرور در مقابل پدرومادر از نظر من بیمعنیست،،، پدرومادر اگه خدای نکرده خدای نکرده یروز نباشن تکرار نمیشن هیچوقت،،،همیشه و در همه حال هواشنو داشته باش دلشونو بدست بیار تا خداهم ازت راضی باشه
نمیدونم چرا یهویی عصبی شدم اخه خیلی هم گفتم بیا بریم همش بهانه ک نه اینا منم عصبی شدم
هر چی بوده ارزش بلند صحبت کردن با مادرت و نداشته، حداقل دیگه اسم غرور و نیار، پیش پای مادر غرور و اینا معنی نداره، خوش به حالت مادرت هست انشالله سایه ش روی سرت مستدام باشه