مادر جاریم سمنو درس کرده بود در حد 3قاشق اینا گذاشته بود تو یه پیاله آورد به من داد منم خواستم جاش یه چیزی بزارم بعد زنگ. زد دیگه قسم داد که توروخدا چیزی نزارید ها مادرم گفته چیزی نزارید منم گفتم باشه پیاله رو همینجوری بردم دادم بهش کاری بدی کردم....