داداشم ی سال ازم کوچیکتره ودرس میخونه پارسال ازدواج کرد اونم با یه زن مطلقه ک ۶سال ازش بزرگتره و یه بچه هم داره هیچکس ازما راضی نبودیم چون داداشم سنش کمه یعنی اونموقه 18سالش بود زنداداشم هم فامیلمونه ی شب خودشون زنگ زدنب داداشم و عقدشون کردن روز بعدم اومدن خونه مامانم...اوایل باهم خوب بودیم ولی اصلا کارهای خودشم نمیکرد طوری بود ک اتاقشم باید مامانم تمیز میکرد منو داداشم سر ازدواجم باهم قهریم این زن داداش من یهو از منو مادرمو همه بد افتاد موقه زایمانم شناسنامه منو همسرم و بیمه سلامتمو ولباسو کیف بچمو باهم انداخته بود زباله بعدم بوفه پر از ظرف مامانمو انداخته بود همشون شکستن تازه گفته بود میخاستم خونه رو اتیش بزنم الانم گفته من نرم خونه مامانم بنظرتون باهمچی ادمی چ برخوردی داشته باشم
بیماری نیست خانوادگی همینجورین حتی مادرش ب مامانم گفته بود ازین دخترم بدم میاد چون خیلی دروغ میگه حرفاشو باور نکنید گفته بود ازوقتی عروس شماشده من نفس راحت میکشم از دستش😐😐
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
وقتی داداشم ازدواج کرد زنش خیلی مامانمو اذیت میکرد مامانم چندماهه ازدواج کرده و خونه مال ناپدریمه بل ...
خوب مرتش کنین بیرون کاری نداره که با نا پدریت حرف بزن چه نا پدری خوبی اینا رو راه داده تنها راهش اینه فکر کنم نا پدریتم بی زبونه وگرنه هر کی بود تا حالا هزار بار انداخته بودشون بیرون
اگه همه چیزو عین واقعیت تعریف میکنی و به نفع خودت ماجرا رو تغییر نمیدی باید بهت بگم اون زن داداشت یه ...
عین حقیقتو گفتم زن داداشم از دخترعمم چندسال پیش دزدی کرده بود طلاهاشو دزدیده بود یروز منوداداشم حرفمون شد ب شوهرم گفت دزد منم عصبی شدم گفتم خودت چی ک رفتی ی زن دزد گرفتی ازهمون روز دیگه بامن درافتاد ولی مامانم چیزی بهش نگفته بود همش اذیت میکنه مامانمو
صدردصد جادوگره چون داداشم از همه دوس پسرهاش خبرداشت حتی میگفت فلانی ابروی پدرشو برده شوهر داره و دوست پسر هم داره بعد یهو داداشم رفت باهاش ازدواج کرد و گفت پشت سرش دروغ گفتنو این بیچاره گناهی نداره خب بنظر عجیب نمیاد!!!!!