سلام خانوما
صبحتون بخیر
من ۶ ساله با یه نفر در ارتباطم.خیلی همدیگه رو دوست داریم.تو این مدت بیشتر از چیزی که فکرشو کنین سختی کشیدیم.به خاطر شرایط من و اینکه خانوادم حساسیت زیادی به خرج میدن فقط یک بار همو از نزدیک دیدیم.خواستگاری هم کردن بابام اجازه نداد گفت باید دخترم درسش تموم بشه بعد.منتظریم سه ماه دیگه من تموم بشم و بیان خواستگاری.
ما هرروز یکی دو ساعت ویدئوکال می گرفتیم.به خاطر درس من یکم کمتر شده بود ولی چند وقته خیلی کم حرف میزنیم در حد نیم ساعت.حس میکنم تمایلی به تماس نشون نمیده.احساس میکنم پکره ولی چیزی بهم نمیگه.منم خیلی دلتنگش میشم تا حالا پیش نیومده یه روز باهاش حرف نزنم
دیشب در این مورد با دوستم صحبت کردم اونم بهش پیام داد.دوستم بهش گفته بود حس میکنم با فاطمه دعوات شده یه جوری شدین قبلا شنگول تر بودین و این حرفا.آقا هم اول چیزی نگفته بعدش گفته که از این شرایط خسته شدم.۶ ساله پیشرفتی تو رابطمون نداشتیم.دلم تنگ شده و نمیتونم بیام ببینمش.هرروز حرف میزنیم و سلام چطوری خسته نباشید میگیم به هم حدفامون تو همین خلاصه شده.تا کی باید اینجوری باشیم تا کی باید بیدار باشم و کنارم نباشه. دچار روزمرگی شدم باهاش.فشار همه چیز رومه.کارام شلوغه از خانوادم دورم از فاطمه دورم و همین بیشتر عذابم میده خدا میدونه بیشتر از هرکسی دوسش دارم و تنها کسیه که همه جوره درکم میکنه
به دوستمم گفته بود به فاطمه هیچی نگو نمیخوام فکرای ناجور کنه فکر کنه ازش خسته شدم یا برام تکراری شده.نمیخوام نگران حال من باشه و فقط میخوام رو درسش تمرکز کنه
به نظرتون چیکار کنم که رابطمون از روزمرگی در بیاد؟چجوری خلاقیت به خرج بدم که احساس روزمرگی نکنه؟
ممنون میشم راهنمایی کنین
ضمنا مطمئنم این شرایط به خاطر حضور شخص دیگه ای نیس