میترسم
از نرسیدن
از قسمت و حکمت
از حسرت
از اینکه حال بدم همیشگی بشه
از اینکه همیشه نیش و کنایه بشنوم
یه دوست قدیمی داشتم که قطع ارتباط کردیم
عاشق بود ، خیلی ، اسم پسره محمد بود ، دوسال باهم بودن.
نشد و تموم شد و اون دوستم ۵.۶ ماهه با یکی دیگه ازدواج کرده
امروز یکی از دوستای مشترکمونو دیدم ، گفت با دحتره حرف زده ، حالش بده ، از زندگیش راضی نیست ، همش میگفته شب تا صبح گریه میکنم به یاد محمد ، گفته همه جا محمدو میبینم ... میخواسته بهش پی ام بده .. گفته بنظرت بفهمه شوهر دارم قبولم میکنه؟!
میترسم ، از همچین آینده ای میترسم ...
اگه منم تا همیشه دلم گیر بمونه چی؟!