خانما من گیر کردم خیلی ذهنم مشغوله از خیانت زنداییم با خبرم داییم تو کارخونه کار مکینه ۸ ساعت خونه نیس زنداییم داره بهش خیانت میکنه من چن بار مچشو گرفتم میگه بخدا فقط تلفنی باهاش حرف میزنم داییت بهم توجه نمیکنه میدونه ک من ادم ترسویم میترسم ک دعوا به پا بشه و چیزی نمیگم همه چیو بهم میگه و میگه فقط در حد تلفنیه و نمیرم پیشش ولی حس میکنم دروغ میگه .نمیدونم چیکار کنم در حدیم سیاستداره حتی اگرم ب کسی بگم باورشون نمیشه عذاب وجدان دارم ک هیچی نگفتم تاحالا