سلام دوستان.
من با خانوادم خیلی مشکل دارم...بزارید نمونش و بگم..من راستش ناراحتی معده دارم..چند روز پیش داشتم ناهار می خوردیم از غذام مو در اومد منم گفتم مامان عوضش کن غذام و مامانمم داد و بیداد کرد که اصراف میکنی و گناهه و....بابامم داشت برام غذا می کشید با عصبانیت طوری بشقاب و پرت کرد جلوم نصف غذا ریخت تو سفره... انقدر ناراحت شدم نمیدونستم بخورم یا نه نمیخوردم هم معدهدرد میگرفتم مجبور شدم خوردم
الانم بخدا نه خرجی میدن نه چیزی فقط گیر میدن بهم خسته شدم..دیروز داشتم میرفتم بیرونگعتم مامان کیف پولم و یادم رفته بیار بابام فک کرد از اون پول می خوام داد زد و فلان...
دلم شکسته..بخدا نهپول دارن نه چیزی دلخوشی ندارم...کنکور دارم پول ندارن درس بخونم..بازم هیچی نمی گم..سالی یه بار لباس میخرن بازم هیچی نمی گم در حالی که همه دوستام جلوم میخرن...دوستام همه ناخن کاشتن من بخاطر پول نمی تونم اونوقت اون روز دوستم خندیدو گفت چه دستای ضایعی داری انقدر بهم بر خورد با عیدی هام رفتم ناخن کاشتم...ناراحتم...انگار غریبه ام...پول این چیزارم خودم باید بدم انگار متاهلم..تازه به بابام اون روز میگم من و ببر بیرون میگه کرایه بده ببرم...میگن شوخی بود منم مبگم وقتی من ناراحت میشم اون شوخی شوخی نیست..یکم تولدمه.بخاطر پول نمیتونم بگیرم دوستم اون روز شماره ی کافه رستوران داده بهم میگهرنگ بزن قیمت بپرس برا تولدت...انقدر خجالت کشیدم.. هی میگه من و مریم(خواهرش)و تینا(دوستمون)میخوایم برات تولد بگیریم تو خودت نمیگیری دیگا خستمتز این طرفم اخلافای بد خانوادم دیگه نمیتونم تحمل کنم