اول اینکه بگم مهمونی تو این کرونا خیلی کار بی فرهنگو بی شخصیتیه درست پس راجع ب این بحث نکنید
تو عید فامیلای شوهرم ی مهمونی گرفتن و ب زور مارو دعوت کردن ماهم بعد شام ی ساعت رفتیم نشستیم اومدیم از فرداش علاءم کرونای من مشخص شد بعد همه گفتن این اومد مارو مریض کرد منم گفتم مگه ب زور اومدم خودتون ده هزار بار زنگ زدید دوما گیریم من مبتلا بودم مگه با کلی علامت اومدم خونتون خودتون ک دیدین من چیزیم نبود از فردای مهمونی بدن دردو علامتام شروع شد
بعد بازم الان ی مهمونی گرفتن شوهرم از طهر هر این پا اون پا میکرد میگفت برم نرم اولش گفتم نرو اونم نرفت بعد دیدم خیلی ناراحته ی جوریم شد عذاب وجدان گرفتم گفت چی میشد ب خاطر دل من میرفتی خونه ی مادرت من اون مهمونی رو شرکت میکردم(بنا ب دلایلی مهمونیه مهمیه)بعد دیدم ناراحته گفتم برو اشکال نداره من با بچه درارو قفل میکنم