در کنار ساحل قدم میزدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است. ولی آیا اگر به سمت آن شی بی ارزش نمیرفتم واقعا میفهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...؟
اگه داخل خیابون کسی به شما دست زد،شروع کنید به جیغ و داد کردن اون مرد رو بزنید،،جدی میگم،از هیچی نترسید ! باید بگه به چه حقی دست به بدن شما زده این ازار خیابانی برای همه ی ما اتفاق افتاده و من از شما میخام به هیچ عنوان سکوت نکنید💛دلتنگ خنده هام و حسرت یک اتفاق خوب