با پدرم اونم با دوست پدرش که یک آقای روحانی اومده بود مهریه رو بخشیدم پسرا پیش من هستن ولی
عزیزم ناراحتی بهت حق میدم،ولی خداروشکر بچه هاتو داری.شما هردوتون مقصر بودین تو زندگی،شاید شما کمی بیشتر ولی شوهرت با همین حرکت آخر و درخواست طلاقی که داد اشتباه بزرگی کرد.فکر نکن دنیا تموم شده و شما به آخر خط رسیدی اصلا،مادری کن مادر باش.شاید تقدیر و سرنوشت بهتری جلو راهت باشه که تلافی رنج گذشته بشه.درهای رحمت خدا همیشه بروی ما باز ولی ما بی توجهیم و ازش میگذریم.امضات عالی عالی👍
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
سلام خانمی..محکم باش برای روزهای خوب و پرازشادی که توی راهن.گذشت زمان مرهم خوبیه،صبوری کن گلم..الحمدلله که پدرو مادرت حمایتت میکنن و نعمت بزرگی هستند.من تاپیکت رو ذخیره کردم و همیشه منتظرخبرخوب بودم.ما که از حکمت خدا خبرنداریم، اگرچه تلخه و سخته جدایی ولی حتما بهترین صلاحت بوده خواهرم،دعامیکنم آرزوهات با صلاح خدا یکی باشه..
من هنوز بچگی نکردم،ولی لباس بزرگسالی تنم کردند،اونم اشتباهی واسه ام دوخته بودند،تنگه برام،،حالام میخوان بزور لباس پیری تنم کنند..من هنوز همون دخترک5،6ساله ام،که پای چرخ خیاطی مادرم مینشستم تا پیرهن جدیدمو زودتر بدوزه و بپوشم.چه ذوقی میکردم.من هنوز دلم مثل گنجشک کوچیکه،زود میشکنه و زودی هم با یه پفک آشتی آشتی میشه،،من داره موهام سفید میشه ولی هنوزم یه جوجه رنگی دلمو شاد میکنه.وقتی بچه هام بهم میگن مامان،وحشت میکنم،یعنی من کی اینقدر بزرگ شدم که بشم تکیه گاه دو سه تا وروجک..منو ببرین بدین به مامانم تا گوشه ی چادرش رو بگیرم و باهاش برم حرم تا برگشتنی برام بستنی بخره،من بچگیمو میخوام!!!
سلام ریحانه جان عزیزم بعد مدتها اومدم چک کردم تایپیکاتو همش منتظر یه خبر خوب از اشتیتون بودم اصلا باورم نمیشه ک جدا شدین دلم خیلی گرفت و ناراحت شدم برات عزیزم حتما صلاحتون تو جدایی بوده عزیزم هرچند ک خیلی سخته ولی شکرخدا ک پسرا با خودتن امیدوارم از این به بعد زندگیتون سرشار از ارامش باشه گلم
یه زمان خیلی از رنگ عوض کردن آدما غصه میخوردم ولی امروز فقط بهشون میخندم. دیدم که پول فایده نداشت، شهرت کافی نبود، دیدم موفقیتهای پرسر و صدا هم عمری داره و فقط شخصیتته که میمونه برات. میخندم به تصورات خودم، که هربار از نگاه من چقدر اون آدمها بزرگ به نظر میرسیدن و تهش مثل یک حباب به اشاره ای از روزگار، تموم!