منم یه بار این خریت رو کردم
تو مدرسمون زنگ اخر نشسته بودیم تو حیاط با بچه های کلاس جرعت حقیقت بازی میکردیم
بعد مدرسه ما خصوصیه خودش سرویس داره اخر زنگ سرویسا میان تو حیاط تا بچه ها سوار شن
بعد یه پسره بود راننده سرویس یکی از دوستام یه پراید هاچبک قرمز داشت
تو جرعت حقیقت بهم گفتن برو به اون پسره بگو عاشقشی و ببوسش
اسم پسره پوریا بود
منم کله خراب و غد
رفتم زدم به شیشه
شیشه رو داد پایین گفتم پوریا من عاشقتم بعدم بوسش کردم
و پشت سر مبچه ها دست و جیغ و هوااااار
چشمتون روز بد نبینه فرداش هممون دفتر بودیم
ولی دم ناظممون گرم چیزی به خانوادم نگفتن