2777
2789
عنوان

هعی

22 بازدید | 1 پست

خسته شدم از این زندگی نکبتی

تو خونمون همش دعواس با هم نمیسازیم

دیگه اعصابم نمیکشه

حتی امشب بابام میخاست کتکم بزنه

خاستگارم ک قربونشبرم کساده اصن

نمیدونم چ گناهی کردم از همون بچگی تا الانی روز خوشندیدم

خانوادم نذاشتن با پسزی ک میخام ازدواج کنم

من فقط میخام از شر اینا راحت شم

دلم میخاد فرار کنم

مث زندانیام

هیچ دوستی ندارم

رنگ افتابو ب چش نمیبینم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792