دیروز عید شوهرم با من دعوا راه انداخت ونزاشت خونه مادرم شب عید برم وخواهر و برادرمو بیین توپست قبل نوشتم جریان و ، بچه خواهرم ۳ ماهشه یه ماهه به خاطر اخلاقای بد شوهرم ندبدمش دلم خیلی تنگ سده براش واولین عیدشه خیلی ذوق داشتم دیشب میدیدمش که شوهرم دعوا راه انداخت و نزاشت دلم میخواد ظهر یه سر برم بیینمش ولی با شوهرم قهریم و باید به به بهانه بچه ارو بزارم پیشش و برم یه سر و برگردم شوهرم الان خونه مادرممم نمیزاره برم نمیدونم یه بهانه ای بیارم که بتونم یه سر بزنم و برگردم ومتوجه نشه وبزاذه از خونه بیرون برم اگه راهکاری دارید بهم بگید
یک آیه روی ضریح سرداب امام رضا نوشته شده که خیلی قشنگه:یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون:آنها می خواهند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا نورش را بیشتر میکند.هرچند که کافران خوششان نیاید.
نه نمیزاره عوضیه دیشب همه تلاششو کرد ما دور هم جمع نشبم حتی از صبحش میگفت من دوباره با باجناقم دعوا راه میندازم که دورهمیتون تموم بشه انقدر این مرد خودخواهه فقط دوست داره با مادرش باشیم تقصیر مادرش هم هست که همیشه از ما توقع داره دورش باشیم و هر روز عید پیش اونا باشیم انگار خودش فقط مادره و خانواده و مادر من ادم نیستن
اینجوری راجع به همسرت فکر نکن.یه درصد فکر کن اگه موضوع برعکس بود.واین اتفاق برای خودت میفتاد و همسرت میگفت تو میخای اون رو از خانوادش جدا کنی چه حالی میشدی؟
واقعا؟
همیشه اول اول اول اصل شوهره.
بعد خانواده خودت و خانواده همسرت.
یک آیه روی ضریح سرداب امام رضا نوشته شده که خیلی قشنگه:یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون:آنها می خواهند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا نورش را بیشتر میکند.هرچند که کافران خوششان نیاید.