2777
2789
عنوان

عشق و خیانت2

| مشاهده متن کامل بحث + 1063 بازدید | 69 پست

اما بابک هر روز بدتر از روز قبل.وقتی میومد رویا مثل یه سرباز اماده باش بود دم در دسشویی با حوله وامیستاد تا تقدیمشون کنه بعدم غذاو و چایی رو سر وقت حاضر میکرد. ای بس نبود برا مادرشوهرم کلفتی میکرد و همه کاره دوتا خونه شده بود. عروس جدیده رو نمیداد بهشون بابک دیگه بابک سابق بی پول نبود .درامد خوبی داشت بالای خونه پدرشو ساخت و رفت اونجا و پدرام و زنشم جای اینا اومدن

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

زن پدرام مثل رویا نبود خونه ای که یه موقع در و پیکر نداشت حالا قفل درشو میبست و میموند اونجا.رویا اون موقع فهمید چه ابلهی بوده خلاصه حالا دوباره خونه این بود که درو پیکر نداشت بچه هاش مدام میرفتن پایین و بالا. رویا خرج سرو ریختش نمیکرد و فقط وسایل خونه جمع میکرد که بعدها سر یه دعوا بابک همه رو زد شکوند

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بابک که دیگه درامد بالایی داشت بدتر از قبل بود نصفه شبا میومد و رویام صداش درنمیومد از طرفیم مادرشوهرش که مدام میگف فلانی عروس کارمند گرفته و سفیده. یه بار که اینو گف رویام گف باشه من میرم برو عروس کارمند بگیر. بابک که ایناینو شنید با مشت کوبید دهن رویا. بابک که افتاده بود به عیاشی یه دفه همه سرمایشو به باد داد و انگار زنی صیغه کرده بود و چن میلیونم به اون دادو چون بدهی زیادی داشت مجبور شدن خونشونو رهن بدن. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

بابک پولی برای رهن نداشت برا همین رفت یه زیر زمین اجاره کرد و رویارو بر اونجا که پر مورچه بود. بابکی که هرسال ماشین عوض میکرد حالا پول تعمیر ماشینشم نداشت. البته جدای از عیاشی نزول خوریم میکرد. تو اون حین خبر رسیده بود یعقوب دامپزشک شده و ازدواج کرده و برای خانومش ماشین خریده و رفتن تهران. خلاصه رویا که اینارو شنید چشماش پر شد و گفت اشتباه کردم اونو نخواستم اما پشیمونی فایده ای نداشت

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

اسامی مستعارن بچه ها البته بعضیاشون واقعین

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رویا مونده بود تو زیر زمین مرطوب. فاطمه خانومم دیگه از گفتن خسته شده بود چون رویا نمیفهمید. گاهی مادرش میگف مغز کلاغ خوروندن بهت اونم گریه میکرد و میرفت. تا اینکه بچه سوم رو حامله شد رویا  خیلی ناراحت بود و تصمیم به سقط داشت اما بعد دلش نیومد و پسرشون تو همون خونه نم دار به دنیا اومد.بذبختی پشت بدبختی یاد روزایی افتاد که مادرش  برو درستو ادامه بده یا دوره ارایشگری ببین. ام بابک بددل مانعش میشد. حالا رویا مونده بود تو یه دخمه.خلاصه پدرام که حالا جای بابکو تو کار شیشه بری گرفته بود و مغازه بابکم اجاره کرده بود طبقه سومو ساخت. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

اونا رفتن خونه جدید و چون بابک پول اجاره رم نمیتونست برسونه دوباره برگشت همونجایی که بود.یعنی خونه پدرش طبقه همکف. اینم بگم موقعی که رفتن زیر زمینو اجاره کردن مادر بابک مبلایی که رویا اینا تازه خریده بودنو قسطی برداشت. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خلاصه پدرام مبلای کهنشو گذاشتن برا اینا و اینا اومدن ساکن شدن. رویا دیگه تحمل نداشت و نامه ای نوشت و خودکشی کرد. مضمون نامه این بود 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
این یه نمونه از عشق وعاشقی عشق ادم رو کور میکنه حالا چی دستش اومد اخر سری خودکشی کرد تا اخر جهنم میم ...

نه ادامه داره

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

مضمون نامه این بود  من دارم میرم دیگه نمیتونم تحمل کنم خسته شدم ولی بچه هامو بده به نرگس. اون نگهشون داره نمیخوام دست اون به بچه هام برسه.توام برو خوش باش

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خدا رحم کرده فهمیدن قرص خورده و رسوندنش بیمارستان و نجاتش دادن. بعد اون نامه رو خواهرش میخونه اما بعدش رویا پارش میکنه. مادرشوهرش یه جوری قضیه رو ماسمالی کرد. بعد مدتی رویا جریان دیگه ای رو میفهمه.اینکه بابک معتاد شده مشکلاتش کم بود اینم اضافه میشه. همه دلشون واسه رویا میسوزه اخه این بشر چقدر صبوره. حالا میفته دنبال بابک که ترک کنه اما اون خیال ترک کردن نداره روز به روز وضعیتشون بدتر میشه. بی پولی اعتیاد عیاشی. خرجشو اکثر پدر بابک میده و لباسای خودشو بچه هاشم یا خواهر کارمندش میخره یا خواهرشوهراش کهنه هاشونو میدن به این. خواهرشوهرایی که یه صدم خوشگلی و خانومی رویا رو ندارن. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

بابک با ماشین داغونش  کار میکرد. اولا شیشه هارو جمع میکرد پشت وانت. حالت سیار. بعدا هم سرمایه شیشه هم نداشت و افتاد به کارتون جمع کردن از خیابون. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز