بابک و رویا میرن سر زندگیشون و رویای عاشق هنوز امیدواره زندگیش درست بشه و دنبال نور امیده. حالا بابک تو کارش اوستا شده و مغازه زده. بابک وارد دوران جوانی شده و دیگه مثل سابق نیست بابکی که دستگیره درو میبوسیده چونکه رویا بهش دست زده
عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
تقصیر رویا هس ک قبول کرد همچین ادم خیانتکاری کسی نمیتونه باهاش کنار بیاد و اینکه اختلاف داشتن وخودش ...
عزیزم تا قبل اینکه بابک معتاد بشه پدر خوبی بود برا بچه هاش. دعوام نداشتن چون رویا عیاش بودن بابکو پذیرفته بود و جاییم نمیگفت و مخفی میکرد. حتی بعد معتادشدنش به خواهر بزرگش گفته بود که قبلنا هرچی بود خوب بود اما بعد معتاد شدن دیگه واقعا رویا داغون شد
عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
اره نمونه یه زنه بدبخته. حتی یکی از دندونای جلوییشو کشیده بود. بابک به جای اینکه پول بده درستش کنه انگشتشو میزاشت اداشو درمیاورد مسخرش میکرد. تا اینکه مامان رویا بردش دندون پزشکی دندوناشو درست کرد
عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
[QUOTE=181206788]عزیزم تا قبل اینکه بابک معتاد بشه پدر خوبی بود برا بچه هاش. دعوام نداشتن چون رویا عیاش بودن بابکو پذ ...[/QUOTEخدا هرچی مواد فروشه رو لعنت کنه