2777
2789
عنوان

عشق و خیانت2

1049 بازدید | 69 پست

بابک و رویا میرن سر زندگیشون و رویای عاشق هنوز امیدواره زندگیش درست بشه و دنبال نور امیده. حالا بابک تو کارش اوستا شده و مغازه زده. بابک وارد دوران جوانی شده و دیگه مثل سابق نیست بابکی که دستگیره درو میبوسیده چونکه رویا بهش دست زده

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

حالا بابک که تو16سالگی ازدواج کرده دنبال هوسای جدیده شه تا سیراب شه. تو دلش انگار پشیمون و میگه هم سنای من هنوز ازدواج نکردن و هزار فکر دیگه. یکسال از زندگیشون میگذره و فاطمه و نرگس فکر میکنن چرا هنوز خبری از بچه نیس. رویارو میبرن دکتر و با دوا درمون رویا حامله میشه. از بابکی که معلوم نیست دنبال چیه. شبا به بهانبهانه کار دیر میاد و رویا چیزی نمیگه تا اختلاف پیش نیاد. مثل یه خانوم خونه دار به همسرش میرسه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

بالاخره دوران بارداری تموم میشه و رویا زایمان میکنه و قرار میشه فاطمه خانوم مراقبش باشه. رویا تو اتاق میخوابید و مامانش هم رسیذگی میکرد بهش بابک میاد برا دیدن رویا و میره تو اتاق. بابک میگه رویا من خدیجه رو میخوام تورو دوس ندارم. یه دفه صدای جیغ رویا بلند میشه و فاطمه میدوه به اتاق. رویا با گریه حرفای بابکو میگه فاطمه هم بابکو از اتاق بیرون میکنه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بابک میره و رویا میگه من طلاق میخوام فاطمه ام خوشحال میشه. بابک که میفهمه چه گندی زده و رویا میخواد طلاق بگیره با پدرو مادرش میان خونه رویا. که رویارو ببرن رویا میگه من نمیام و بابک پا میشه بزنتش که این دفه پدر بابک اونو میگیره زیر مشت و لگد. فاطمه هم میگه طلاق دخترمو ازت میگیرم و میدمش به یه جوون خوب. بابکو گریه میکنه و به باباش میگه رویا رو بیارین. خلاصه رویام میبینه اینطوریه پا میشه بره. فاطمه میگه بشین سرجات بچه رو برمیداره و میده دست نرگس خانوم که ببر. رویام که نمیتونسته جداشه از بچش با زور و دعوا همراه مادرشوهرش میره. فاطمه میگه اگه رفتی دیگه برنگرد. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رویا رفت و فاطمه هم بهش زنگ نزد گذشت و هفتم بچه شد مادرشوهر رویا مراسم بزرگی گرفتن و منتظر فاطمه خانوم شدن اما اون نیومد. سیسمونی بچه رم نیاورد.خودشون رفتن خرید کردن اما رویا دنبال این بوخدیجه رو پیدا کنه. فاطمه یه دوستی داشت که گاهی میرف پیشش یه بار ککه میره دوستش میگه یه چیزی میخوام بهت بگم تو همسایگی یه زنی با خواهرش زنذگی میکنه من دامادتو میبینم که میاد تو اون خونه و در میزنه و اون زنم محلش نمیده. فاطمه که خیلی ناراحت بوده ادرسو میگیره و میره دم درشون. در میزنه و اونم باز میکنن میره تو میبینه پایین خونه رو کردن ارایشگاه. بهشون جریانو میگه خدیجه هم میگه حاج خانوم بابک اولش نگفته زن داره وقتی فهمیده ازش دوری کرده. و اینکه رویا رو شناخته میدونه چقدر خانومه .میگه حاج خانوم دخترتو نجات بده این ادم نیست و اینکه ولکنش نیس. و اینکه دلش برای رویا میسوزه و هیچوقت مانع زندگیش نمیشه. فاطمه پا میشه میاد خونه وکار دیگه ایم نمیتونه بکنه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خدیجه اینم میگه که رویام رفته سروقتش و حسابی ابروریزی کرده. فاطمه هم دیگه برمیگرده خونش. تا شش ماه قطع رابطه میکنه با رویا تا اینکه با وساطت اقوام اشتی میکنن. سیسمونیم میبره میده بهشون. بابک تو این حین میره سربازی و دوسال تمام فاطمه خرج لباس و پوشک بچه رو برعهده میگیره. اما بابک همچنان دنبال خدیجه استو ولکنش نیس. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خدیجه محل بابک نمیزاره و بابک به شدت افسردگی میگیره و تصمیم میگیرن با بچه رویا برن تهران زندگی کنن بابک تو تهران مشغول مسافر کشی میشه و یه سال اونجا میمونن.تو این مدت بهتر میشه زندگیشون. البته یه موردیم هست رویا اینا قبلا میفهمن که گویا یه بار بابک خدیجه رو برده بوده تهران و تو خونه خواهرش بودن و حتی موهای خواهرشم رنگ گذاشته. رویایی انقدر به خواهر شوهراش احترام میزاشت و جلوشون عین خدمتکارا کار میکرد. بالاخره بعد از یه سال رویا اینا برمیگردن شهرشون طبقپایین مادرشوهرش زندگی میکننن 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

دیگه بابک خیالش از رویا راحته و هرشب دیر میاد خونه به هوای کار. رویا واسه شام میره خونه مادرش اما بابک حتی احترام اونارم نگه نمیداره. و ساعت12شب میادفاطمه خانوم که نمیتونه این گستاخیارو تحمل کنه به رویا میگه خودت بیادشامش ببر. البته رویا ساده تر از این حرفاست و هر موقع میاد مهمونی یه قابلمه پر میکشه برای اقای بابک. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

یه روز بابک میاد و به فاطمه خانوم میگه از فروشگاهشون دوتا تلویزیون برداره و نقد بفروشه بعد قسطاشو بده فاطمفاطمه هم به همسرش اصرار که اشکال نداره تی وی و میگیره و میفروشه و پولشو ممیزاره تو جیبش.از فروشگاه زنگ میزنن که قسطا ریخته نشد فاطمه زنگ میزنه دعوا میکنه و میگه برن بریزن. اما پدر رویا مخفیانه میره پولو میریزه و به فاطمه میگه برده ریخته

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رویا بعد یه مدت میره خونه پدرش اونجا مادرش باهاش دعوا میکنه و زنگ میزنه با گریه به بابک اونم میاد دعوا و تلویزیون خونه رو میشکونه و رویا رو میبره. فاطمه خانوم واقعا مونده که با این ادم چیکار باید بکنه. تو یه دعوای دیگم میزنه پنجره هاشونو میشکنه. پدر رویا میره پیش خواهرزاده هاش که گنده لات محلشونن و جریانو میگه. اونام میرن تو مغازه بابک ومیگیرنش بکننش تو شیشه که گریه میکنه و لش میکنن از اون به بعد بابک دیگه واسه دعوا نمیاد.فاطمه و بابک میشن دشمن هم

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خلاصه وقتی دختر اولشون بزرگ میشه رویا دومی رو باردار میشه و دختر دومشون به دنیا میاد حالا رویا مونده و دوتا بچه. بابکم پی خوشگذرونی و رفیق بازی. بعد از ده سال هنوز یه پالتو برای رویا نخریده اما برای خودش ده تا تیشرت یه جا میخره.فاطمه خانومم دیگه بریده و مدام به رویا سرکوفت میزنه و بهش میگه ثبت نامت کنم مخفیانه درستو ادامه بده اما رویا کور و کرشده و مدام از بابک و غیرتش تعریف میکنه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
2108