2777
2789
عنوان

عشق و خیانت2

| مشاهده متن کامل بحث + 1063 بازدید | 69 پست

رویا از خیانتاش خبر داشت اما با سیلی صورتشو سرخ نگه میداشت و حتی جرئت اعتراضم نداشت و اگه حرفی میزد کتک میخورد. تا اینکه قرار شد برا برادر شوهرش زن بگیرن یه دختر14ساله که چشماش خاکستری بود و مثل برف سفید. حالا دیگه مادرشوهرشو خواهرشوهرا پز عروس جدیده رو میدادن بهش. چون به سن قانونی نرسیده بود صیغش کرده بودن. خلاصه هرروز میبردنش خرید و کلی لباسای جورواجور میخریدن براش. طلا و مراسمای گوناگون. مادرشوهرش مدام پز سفیدی و خوشگلی نو عروسو میداد به رویا

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چرا این طوری داستانت؟

چطوریه؟داستان من نیست داستان یکی از اشناهای نزدیکمه من اون موقع که این ازدواج کرد بچه بودم

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
چطوریه؟داستان من نیست داستان یکی از اشناهای نزدیکمه من اون موقع که این ازدواج کرد بچه بودم

یعنی واقعیت داره؟فکر کردم داری داستان تعریف می کنی.به خواننده حس افرادی که نقش دارن در قصه رو القا نمی کنه.انگار مثل یک کتاب درسی می نویسی.مطالب رو.جوری بنویس به مخاطبت قصه رو بقبولونی.انگار طوطی وار یک چیزی می نویسی

ببخشید اسی این گزارش بزنین بی زحمت اگ خاستین منم گزارش میزنم براتونhttps://www.ninisite.com/discussion/topic/6074998/چی-میشه-منم-مث-بقیه-ی-دوست-پیدا-کنم

‌‌خیلی وقته چیزیو جدی نمیگیرمحتی زندگیم...   ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌

یه بار که تو خونش بوده میبینه خواهرشوهرشو و مادرشوهرش بالان و میره بالای صندلی و از دود کش صداشونو گوش میده مادرشوهرش میگفته دختره حسود بدبخت. داره میترکه از حسودیش و فلان خواهرشوهرشم میگفته بسه مامان. خلاصه فریبا هرروز گوشه گیرتر میشد میرف خونه مادرش اما رنگ به رو نداشت. رویایی که از اول زندگیش مثل کوزت خدمتشونو کرده بود حالا مورد تمسخرشون بود. حتی شوهرای خواهرشوهراشم میگفتن خانوم و مهربونه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خب؟

اگه کلماتو غلط غلوط و اشتباه مینویسم لطفا ریپلای نکن و نخند ونیازیم نیست درستشو بهم بگی فقط ب بزرگی خودت ببخش و بدون ک اصلا تمرکزی روی کلمات نداردمم کیبوردمم هنگیه تازع وارد نی نی سایت شدم ولی تازه وارد نیستم با نی نی سایت اشنایی کاملل دارم ی دخترع ناامیدم بدون هیچ ارزویی توی تایپیکای غمگین همرو دلداری میدم و تو تایپیکای غمگینم همه دلداریم میدن ولی هم من هم غمگینای دیگ ک همو دلداری میدیم میدونیم ک اینا فقطط دلداری و تامامممم
یعنی واقعیت داره؟فکر کردم داری داستان تعریف می کنی.به خواننده حس افرادی که نقش دارن در قصه رو القا ن ...

دیگه عزیزم اینارو دارم از ذهنم میکشم بیرون اینکه یادم بیاد و درست و واقعیشو بگم. تخیلی نیستن زندگیه واقعیه بدون حاشیه مینویسم.از طرفیم ازمون دارم فکرم پرته

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
اسی بزار خو صبحونه نخوردم هنو

برو بخور بیا

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

عروس جدیده با این که خوشگل بود اما خودسر بود و مدام با بچه ها بازی میکرد همسرشم مدام اذیتش میکرد و کتکش میزد که بزرگ شه اما هر وقت میرف دیدنش میگفتن خونخونه همسایس. پدرام برادر بابک فکر میکرد میتونه زنشو مثل رویا بسازه اما این امکان نداشت چون زنش جسور و زرنگ بود و افسارشو نمیداد دست کسی. خلاصه پدرام هرروز دعوا اخرسرم گف طلاقش میدم. نرگس خانوم شروع کرد گریه که نه. اما پدرام نمیتونست کنار بیاد برا همین طلاقش داد و چن روز بعد دختره و مادره اومدن دم خونه رویا و حمله کردن که تو جادو کردی زندگی دخترمو پاشوندی و فلان

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رویا با اینکه هیچ نقشی تو جداییشون نداشت اما عجیب خوشحال بود. رویای افسرده رفته بود و رویای شاد برگشته بود. پدرام بعد مدتی دوباره ازدواج کرد با یه دختر معمولی.دختر ارومی بود اما اونم به اندازه رویا احمق نبود. اما نرگس خانوم انگار فقط با رویا مشکل داشت بهترین مراسمارو برا عروس جدید گرفتن. رویام دیگه بیخیالشون شد و انتظاری نداشت ازشون. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108