2777
2789
عنوان

عشق و خیانت2

| مشاهده متن کامل بحث + 1063 بازدید | 69 پست

خواهر کوچیکتر رویا اسمشو میزارم مریم. مریم خواهر رویا بود که چن سالی بوده طلاق گرفته بود به اصرار رویا میرفت خونشون ولی بابک که حالا پولی برا خرج کردن واسه عیاشی تو شهر نداشت چشمشو دوخته بود به داخل خونه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

اینم بگم که بابک حتی به بهانه اینکه ترک میکنه به رویا قول میده اگه استفاده نامتعارف داشته باشه ترک کنه.اما به قول همچین ادمی نمیشه اعتماد کرد. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خلاصه مدام به بهانه های مختلف زنگ میزده به مریم که نمیدونم از خونه زدم بیرون بیام دم در بهم پتو بده و بیا بریم بگردیم و فلان. مریم که هم نگران بوده و هم ناراحت با خواهر کوچکتر از خودش درمیون میزاره. اسمشو میزارم نیلو. نیلو به مریم میگه باید بگی اما مریم میترسه و میگه نمیشه. خلاصه قرار میشه مریم شمارشو عوض کنه. بعد از چن روز رویا به نیلی زنگ میزنه که مریم گوشیش خاموشه و شمارشو بده. بابکم کنار رویا نشسته بوده. نیلی میگه ندارمو قطع میکنه از اونطرف بابک میگه دروغ میگن و چه دلیلی داره شمارشو نده و حتما چیزی شده. خلاصه بابک زنگ میزنه به نیلی و میگه چیشده چه خبره و پررویی میکنه. نیلی ههم از حرصش میگه یعنی بیخبری؟!!من همه چیو میدونم نمیخواد خودتو بزنی به اون راه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

بابک که رسوا شده میگه من اینارو به رویا نمیگم و تو دختر خوبی هستی و رابطتو بخاطر مریم به هم نزن. ولی نیلی میگه من طرف حقم. بابکم از اون ور به رویا میگه. مریم میره خونه رویا که میبینه همه جمعن. رویا جریانو میگه و مریمم میگه اره هست همچین جریانی.بعد زنگ میزنه به نیلی و میزاره رو بلندگو. نیلی هم تایید میکنه. خلاصه همه جا میریزه به هم. بابک زنگ میزنه به شوهر نیلی که رنتو جمع کن. همسر نیلی هم میگه اگه نیلی چیزی بگه واقعیته

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

خلاصه رویای کم عقلم حقو میده به بابک جونشو  با جفتشون قهر میکنه. دختر بزرگ رویا که 16سالشه از بی مهری پدرش و اوضاع خونه تصمیم میگیره با خواسگارش عروسی کنه. رویا اعتراض میکنه ولی دخترش تصمیمشو گرفته

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

ازدواج میکنه طرف پسر خوبی بود ولی بعد یه مدت پشیمون میشه و لای حرفاش نگار رو تحقیر میکنه. بابک که دیگه اعتیادش علنی شده شب و رو میشینه تو انبار و میکشه. رویا در خدمتشه ولی رویا دیگه مرده و زنده بابک براش اهمیت نداره و فقط بخاطر بچه هاش نشسته

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

بابک هم زندگی خودشو هم رویارو و هم بچه هاشو به گند میکشه. خلاصه شوهر نگار ماشین سنگی داشت بعد از چن ماه که برا حمل بار میره شهرای اطراف تو جاده ترمز ماشین خراب میشه و میاد پایین که درستش کنه اما ماشین حرکت میکنه و سرش زیر چرخ میمونه و فوت میشه. نگار نو عروس شش ماهه بیوه میشه

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
بابک هم زندگی خودشو هم رویارو و هم بچه هاشو به گند میکشه. خلاصه شوهر نگار ماشین سنگی داشت بعد از چن ...

برای نگار خوب شده ظاهرا

شهر از دور قشنگه......آدماش از دورتر.......

حالا گیر دادنای بابک شروع میشه که نره بیرون و زن بیوستو و فلان. همین چن وقت پیش داماد رویا فوت کرد و بعد از اون بابک رفت  کمپو ترک کرده. یه ماهه پاکه ولی معلوم نیس بتونه طاقت بیاره خدا کمکش کنه نه بخاطر خودش بخاطر بچه هاش. خواهراش که یه زمانی میومدن و رویا یه ماه بهشون سرویس میداد الان پشتشونو کردن بهشون برادرش که یه زمانی بابک کلی کمکش کرد الان به فکر خودشه و اهمیتی نداره براش سر بابک چی میاد. بابکی که از شکم بچه هاش میزد تا به اونا رسیدگی کنه. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رویام به انواع مرضا دچار شده دیسک و پادرد و اوه. 

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
چون میگی نگاربعدازدواج پشیمون شده چون تحقیرش میکردن

پسره پشیمون شده بود و انگار خیلی اختلاف داشتن. بعد این اتفاق اعتراف کردن که چه موقعیت بدی داشتن.خانواده پسره مراسمارو به جا میاوردن اما رویا نمیتونست جلوشون خوب دراد. بخاطر بابک کسی حاضر نمیشد ضامن وام ازدواج دخترش بشه چون نمیشد اعتماد کرد

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش

رسما رویا افتاده بود به گدایی. اما مگه مردم چقدر میتونن کمک کنن

عاشق همسر و دخترمم. مودبم و از بی ادبا خوشم نمیادو حتی الامکان سعی میکنم دلی رو نشکنم. خدایا خودمو و زندگیمو دست خودت میسپورم...نگهدارمون باش
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز