مادرم و مادربزرگم خیلی بخاطر بچه هاشون اذیت شدن.
داییم ب مادربزرگم خیلی میزد و چند سال اخر عمرش ک مادربزرگم آلزایمر داشت و تنها پسرش ک داییم بود و میشناختش ی بار نیومد ب دیدنش
مادرمم خیلی داداشه بزرگم میزدش... همش تو اتاق در اتاقو قفل میکرد یا تو حمام....
الان هم مادرم فوت شده هم مادربزرگم
بچه کوچک ک میبینم حس خوبی بهم دست نمیده میگم این همونه ک قراره بزرگ بشه بشه دشمن جون یا موقعه ازدواجش ادمو ول کنه بره پس این همه دردسر واسه چی خوبه کاش منم یکی مثل علی انصاریان یا عمو پورنگ گیرم بیاد...
واقعا میترسم الانم اگه سنم داشت نمیرفت بالا باردار نمیشدم الانم😔😔😔😔