من و جاریم تو یه شهر غریب و دور از خانواده هامونیم البته تو این شهر از فامیل های نزدیک شوهرم هم همسایه ها مونن. من یه دختر کوچیک دارم شاغلم و به خاطر کرونا دخترمو بهد نمی برم البته معلمم و مجازی درس می دم. منو جاریم با هم خوبیم و من و شوهرم هر کاری که از دستمون میاد براشون می کنیم و مثلا خیلی صمیمی هستیم ولی احساس می کنم این فقط از طرف منه. مثلا دخترم هر روز به نشو می کنه منم دو سه روز یه بار میرم یه ساعت پیشش ولی اون تا دعوتشم نکنم برا شام نمیاد. هر کاری که داشته باشن به شوهرم زنگ می زنند و اونم براشون انجام میده همین برادر شوهرم وقتی عقد بود سه سال با ما زندگی می کرد وقتی عروسی کرد یه خونه پیش ما گرفت